بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

خونه‌تکونی پاییزه به سبک بی‌بی ‌جان کجا و خونه‌تکونیای امروزی کجا!

خونه‌تکونی پاییزه به سبک بی‌بی ‌جان کجا و خونه‌تکونیای امروزی کجا!

مطالب مرتبط

هر سال اواخر شهریور که کم‌کم بوی پاییز به مشام می‌رسه و آفتاب کمرنگ می‌شه و خیلیامون مشغول خونه‌تکونی پاییزه می‌شیم، خاطرات گذشته‌های دور به شیرینی از ذهنم عبور می‌کنن.

هفتاد و خرده‌ای سال پیش، وقتی هنوز یه دختربچه هفت‌هشت ساله بودم و عزیز‌ دردونه بی‌بی‌ جان، قند تو دلم آب می‌شد تا شهریور از نیمه بگذره و برسه وقتِ خونه‌تکونی پاییزه بی‌بی که با خاله‌ها و بچه‌هاشون بریم کمکش و خونه رو رفت و روب کنیم.

عاقبت، می‌رسید روز موعود و من، با شور و هیجان، چادر گلدارم رو می‌بستم دور کمرم و احساس می‌کردم که شده‌م خانوم خونه و حالام وقت یه رفت و روبِ اساسیه که برق بزنه همه چی، که بگن چه باسلیقه و نظیفه این دختر.

بی‌بی عقیده داشت که سالی دو بار باید خونه رو تکوند تا هم پلشتیا از سر و روی خونه پاک بشه، هم اینکه آدمیزاد یاد بگیره که به هیچی دل نبنده، یاد بگیره که از یه سری چیزا دل بِکَنه و بریزه‌تشون دور.

می‌گفت: «وقتی خونه‌تکونی بکنی، تازه می‌فهمی که یه سری از وسیله‌ها رو بدون اینکه ازشون استفاده‌ای بشه، دور خودت جمع کردی و شده‌ن اسباب شلوغی. اونوقته که باید دست بجنبونی و اونارو بدی به مستحق که ازشون استفاده کنه و دعا بکنه برای آخرتت. اصلاً واسه همینه که توی همه دین‌ها وصیت شده به تمیزی و پاکیزگی.»

و باز ادامه می‌داد: «کثیفی و بی‌نظمی، پژمردگی و رخوت رو وبال گردن آدم می‌کنه و رخوت و سستی هم، بی‌هدفی و کلافگی رو. اصلاً از اینا که بگذریم، این خونه‌تکونی پاییزه و بهاره، سنته بی‌بی. آدم باید به سنتا پایبند باشه.»

و باز گوشزد می‌کرد: «تا آفتاب تابستون کمرنگ‌تر از این نشده، باید خاک فرش‌ها و قالیچه‌ها رو گرفت و بعد شستشون تا توی آفتاب نازک شهریور خشک بشن؛ آفتاب، چه کم‌ جون و چه پُر جون، شیطون‌کُشه.»

تمیزکاری بی‌بی، نظم و ترتیب داشت و تقسیم کار طوری بود که هیچکس خسته نمی‌شد. این رفت و روب و بدرقه تابستون و استقبال از پاییز، تقریباً شامل همه‌چی می‌شد؛ خاکگیری و بعد شستن فرش‌ها و قالیچه‌ها، سفید کردن ظرفای مسی، دستمال کشیدن دیوارا، شکستن کوزه‌ها و ظرفای سفالی لب‌پریده، هرس شاخه‌های خشکیده درختا و زیر و رو کردن خاک باغچه‌ها، خالی کردن آب حوض و پاک کردن دیواره‌هاش، آب و جارو کردن حیاط، عوض کردن فتیله علاءالدین و آماده کردن بخاری نفتی، بیرون آوردن لباسای گرم از صندوق چوبی توی پستو و پهن کردنشون توی هوای باز که بوی نفتالینشون بره، تمیز کردن شیشه‌ها با آب و سرکه، گردگیری لامپ‌‌های مهتابی‌ با دستمال نمدار، عوض کردن خاک گلدونای یاس رازقی و شمعدونیای سرخ و صورتی و حتی جایگزین کردن پرده‌های ضخیم تیره رنگ زمستونی به جای پرده‌های توری و سفید رنگ تابستونی؛ اُتول آقاجان هم جزو مواردی بود که باید تمیز می‌شد با صابون مراغه و آب نیمه‌گرم. تمیز کردن مطبخ هم که به قول بی‌بی‌ جان قلب خونه بود، وظیفه خطیری بود به گردن دخترای بی‌بی که همه‌شون صاحب شوهر و بچه و زندگی بودن و کاربلد.

بعد از پاک و پاکیزه شدن خونه بی‌بی، نوبت می‌رسید به درست کردن مربا و ترشی و شیرینی پنجره‌ای و لوز باقلوا و پولکی و ترحلوا که توی سرمای پاییز و سیاهه زمستون، کنار آجیل پاییزه و آلبالو‌ خشکه و برگه‌های آلو و هلو و توت خشک و لواشک‌های خونگی و کدو حلوایی سرخ‌شده با کره محلی و گردوی ناب تویسرکان، بشه خوراکی نوه‌ها و مهمونا و هر کسی که می‌اومد دیدن بی‌بی؛ دیگه آماده بودیم برای خداحافظی با خوابیدن توی پشه‌بند روی پشت‌بوم و خداحافظی با آب‌دوغ‌خیار سرِ ظهر و شالاپ‌شولوپ توی حوض وسط حیاط و بادبادک درست کردن با حصیر و روزنامه ‌باطله.

القصه، خورشید که غروب می‌کرد، هم خونه صمیمی بی‌بی تمیز شده بود، هم بساط عیش و نوش و دلی از عزا درآوردن ما با شیرینی‌های خونگی و شادونه و گندم‌برشته و تخمه‌های بوداده هندونه‌های سرخ و آبدار تابستون و چای تازه‌دم زعفرون قائنات و دمی پونه توی استکانای کمرباریک قاجاری مهیا می‌شد. پس، همه دور‌تا‌دور توی اتاق به مخده‌ها تکیه می‌دادن و گل می‌گفتن و گل می‌شنفتن؛ انگار نه انگار که از صبح روی پا بودن و مشغول روفتن خونه.

دیگه بی‌صبرانه منتظر می‌شدیم که پاییز رنگارنگ برسه و سوغاتیامون رو بیاره؛ سوغاتیایی مثل شُرشُر بارون و بوی خوشایند برگای خیس و فرصت قدم زدن زیر بارون با چتر آجری رنگ و بعد، پناه بردن به خونه گرم بی‌بی و کنار بخاری نفتی نشستن و بو کشیدن عطر شلغم‌هایی که روی چراغ علاءالدین آماده می‌شدن برای خوردن و استشمام بوی نفتی که حس امنیت و گرم شدن رو بهمون منتقل می‌کرد و بعد، جمع شدن فامیل دور هم توی خونه بی‌بی جان و خوندن شاهنومه و غزلیات سعدی و خوردن آش انار و آش ترخینه. و اونوقت بود که ما بچه‌ها، خداخدا می‌کردیم توی دلمون که با یه آسمون غُرُنبه برق بره و تا صبح با یه چراغ زنبوری یا چراغ نفتی بشینیم دور هم زیر کرسی و خوش و بش کنیم تا صبح و بعد، نون سنگک تازه و هلیم بوقلمون که یه بند انگشت روغن کرمونشاهی روش وایساده و با کنجد ناب شوشتر و دارچین خوش‌عطر تزئین شده، بشه ناشتایی دورهمی ما و شروع یه روز خوب پاییزی دیگه.

این روزا اما، خونه‌تکونی هم مثل خیلی چیزا تغییر کرده. حالا دیگه به جای فامیل و دوست و آشنا، شرکت‌های خدماتی به کمکمون اومده‌ن. اگرچه هنوز تمیز کردن آشپزخونه و اتاق‌ها و سرویس بهداشتی و حمام و خیلی چیزای دیگه مثل سابقه، ولی کمتر خونه‌ای باغچه و درخت و گلدون داره که نیاز باشه خاکشون عوض بشه، توی کمتر خونه‌ای سرتاسر فرش و موکت پهنه که نیاز باشه اساسی شسته بشه و در صورت نیاز به شستشو هم، شرکت‌های قالیشویی این کار رو انجام می‌دن. دستمال کشیدن پنکه‌های قدیمی و چشم‌انتظار گذاشتنشون توی زیرزمین تا تابستون سال آینده هم، جاشو داده به بستن دریچه کولرهای آبی یا فشار چندتا دکمه و تغییر دمای کولرهای گازی. انواع ترشی و مربا و شیرینی رو هم که هر موقع سال، می‌شه به راحتی از مغازه تهیه کرد.

شاید به نظر یه عده، خونه‌تکونیای امروزی آسون‌تر از قبل شده باشه و به نظر عده دیگه، صفای اون قدیما می‌ارزید به سختیاش، اما چیزی که مهمه اینه که آرامش برقرار باشه توی زندگیامون ... که این تمیزی و پاکیزگی، بخشی از همین آرامشه.

 

 

قند مکرر بشه پاییزتون

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: