بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

مزه های مهرانگیز پاییزی

همین که پاییز می آید و جُل و پلاسش را پهن کرده و کم کم آرام و قرار می گیرد، نگاهی از مهر و محبت بر قد و بالای شهر و آدم هایش انداخته و تا به خود بجنبی گرمای حضورش، نفس سردش را در خود گم کرده است.

تصور کن در همین پاییز زیبا و تازه از راه رسیده، قدم در کوی و برزن بگذاری و خش خش برگها افکارت را پراکنده کنند و تنها چیزی که برایت باقی می ماند، ذهنی پاک و لذت بردن از زیبایی های پاییز است.   

آن وقت است که مهرانه های پاییز مقابلت قد علم می کند و آوای دلنشین لبو فروش برایت شیرین می شود.

لبو لبو دارم لبو، هوسونه دارم لبو، لبو لبو دارم لبو، مال خونه دارم لبو، لبو لبو داغه لبو، لبوی داغ مرحم سینه‌ست لبو و ...

خواه ناخواه کنار گاری اش می ایستی و بخار مطبوع لبو های داغ مشامت را پر می کند. لبو فروش، دست در میان لبو ها برده و لبویی سرخ رنگ را در ظرفی می گذارد و جلوی رویت می گیرد....

یاد مادربزرگ و آب لبو هایش ما را به گذشته ها پرت می کند، زمانی که پدربزرگ زیر کرسی لم می داد و لیوان پرِ آب لبو را با ولع سر می کشید و می گفت قربون دستت خانوم!

مهرانه های پاییزی فقط به لبو و آب شیرینش ختم نمی شود، این موقع درست زمانی است که درخت های جوز، گردوهای سبز و قهوه ای خود را رها کرده و گردو فروش با دست هایی که برای پوست کردن گردوها سیاه شده، دانه دانه، آنها را در شیشه یا دبه های بزرگ پر از آب‌نمک می اندازد و فال، فال می فروشد.

گردو های سفید، رنگ تیره خود را به آب می دهند و طعم شور بی نظیرشان، ما را همان گوشه خیابان به چشیدن گردوهای تازه وا می دارد.

شیر بلال و شور بلال، برۀ بریونه بلال، بلال دونه دونه، بخر ببر تو خونه، بلال شیر آوردم، خوباشو گیر آوردم، ببر که صاحب کمالی، بلالی آی بلالی... خانم بلال بدم؟ شیره، شیره ... آوای بلال‌ فروش ما را به خود می آورد.

بلالی، آتشی در منقل عَلَم کرده و بلال ها مثل دانه های انار شعر مصطفی رحماندوست، با نظم و ترتیب در آن جا گرفته اند و صدای ترق و توروقشان بزمی پاییزی به وجود آورده است.  

بلال فروش با بادبزن گرما پخش می کند و بلال ها که پخته شدند، نمکیشان کرده و آن زمان مگر می شود، در این پاییز سرد از این مزه های دلچسب، گذشت!

باد و باران که بزند، بلالی ها هم نایاب می شوند و با این حال، باز پاییز مهرش را دریغ نکرده و در کنار هر مغازه، ذرت مکزیکی ها پیدا می شوند.

مرد پیش بندی بر سینه بسته و با کلاهی سفید بر سر، مانند آشپزی ماهر، ذرت ها را در ظرف فلزی می ریزد و پس از آن قارچ را اضافه کرده و از شیشه های ادویه دور و برش هر چه می بیند به ظرف افزوده و هم می زند. عطر آویشن و فلفل در فضا پخش می شود ... جوانی به کنار ذرت در حال پخت می آید و می گوید: آقا سفارشی بزن، دمت گرم.

این همان ذرتی است که فقط اهالی مکزیک می خورند، البته با اندکی تفاوت، به همین خاطر در ایران به آن می گویند ذرت مکزیکی.

ماجرای این ذرت به همین جا ختم نمی شود. قدیم ها با یک چراغ زنبوری و قابلمه روئی و کمی روغن یا کره در عرض 3 یا 4 دقیقه پفیلا یا چس فیل داغ داغ تحویل می دادند. پفیلاهایی که با ذره ای گرما انفجاری زیبا را به وجود می آوردند و اسم کمپانی چسترفیلد را یدک می کشند. هنوز هم، اگر چه اندک، در گوشه کنار شهر می توان بساط پهنشان را دید و طعم کره نابشان را تصور کرد.  

همان طور که در شهر گشت می زنیم، عطر سرکه تازه و گُلپرِ در فضا پخش شده را می شنویم. خانواده ای کنار بساط باقالی فروش جمع شده اند و صدای خنده و شادیشان نگاه ها را به خود جذب می کند. 

ببین چه راحت می شود، باقالی پخته داغ با گلپر و سرکه خورد و در سرمای پاییزی، گرمای بی منت دریافت کرد.

قدیم ها، جگر فروشی ها هم بساط داشتند و سینی پر از جگر سیاه، جگر سفید، دل و قلوه شان همیشه مشتری ثابت داشت. تا هوا کمی سرد می شد، بوی کباب شده جگر و ادویه، پای هر رهگذری را از رفتن سست می کرد.

بدو بیا که دل دارم، قلوه دارم، کباب سرخ کرده دارم، تو روغن غل می خوره، نمک و فلفل می خوره، آی بابا جونم دل دارم، قلوه دارم....

حالا جگرکی ها برای خودشان مغازه دارند و با همان صفای قدیم اما مفصل تر، میان وعده پاییزی دلچسبی را عرضه می کنند.

هر چه هوا سردتر، مزه ترش و گس لیوانی پر از آب انار بیشتر می چسبد؛ آب اناری که با گلپر و نمک مخلوط شده و موجب شادابی روزهای پاییزی است.

هر چه بیشتر در پاییز و مهر بی کران و مزه های نابش غرق شویم، بیشتر دلمان می خواهد که این زیبایی ها ادامه پیدا کند تا ابد ... تا بیشتر حس کنیم معنای زندگی و سرزندگی را.

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: