بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

زین ابر تر چو باران، بیرون شو و سفر کن!

زین ابر تر چو باران، بیرون شو و سفر کن!

شیخ فرید الدین عطار کدکنی نیشابوری، شاعر و عارف نام آور قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. اطلاعات دقیقی از این عارف بزرگ در دست نیست اما به گفته ای در سال ۵۳۸ و به قولی در سال ۵۱۳ یا ۵۱۲ هجری در شادیاخ از توابع نیشابور به دنیا آمد که در واقع همان نیشابور قدیم بوده است.

پدر او عطاری مشهور و صاحب نام در شادیاخ بود. فرید الدین نیز عطاری را از پدر به ارث برد و در دکانی به عطاری پرداخت. تا اینکه در طبابت به شاگردی مجد الدین بغدادی پزشک ویژه سلطان محمد خوارزمشاه درآمد و از راه طبابت و عطاری کسب معاش می‌کرد. در همین دوران بود که وی با افکار عرفانی آشنا می‌شود و بی توجه به آثار درباری و مدح گونه، اشعاری مردمی، در راستای آرزوها و خواسته‌های مردم خلق کرد.

منطق الطیر از مثنوی‌های تمثیلی بسیار مشهور اوست که هفت هزار بیت دارد و مراتب سیر و سلوک و رسیدن به حق را از زبان مرغان در طلب سیمرغ بیان می‌دارد. تذکره الاولیاء از آثار دیگر او محسوب می‌شود. در آن به شرح حال و کرامات ۶۹ تن از پیشوایان تصوف و عارفان بزرگ با نثری ساده و شیوا می‌پردازد. الهی نامه نیز مجموعه‌ای از قصه‌های کوتاه اوست که مبنی بر گفت و شنود پدری با پسران خود است. مصیبت نامه نیز حکایت‌هایی شیرین و خواندنی در بیان مصیبت‌ها و گرفتاری‌های روحانی سالک دارد. مختار نامه، اسرار نامه، جواهرنامه، خسرونامه، دیوان قصاید و غزلیات و... نیز از دیگر آثار او محسوب می‌شوند.

شیخ فرید الدین عطار در زمان حمله مغولان در سال ۶۲۷ هجری در نیشابور به قتل می‌رسد و در همان نزدیکی شهر خود دفن می‌گردد. آرامگاه او امروزه مقصد عاشقان و عارفان است.

به پیشنهاد ایران پلنر، شعر زیر را که از دیوان غزلیات شیخ عطار گرفته شده است، با هم می‌خوانیم.

تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی                        در نیستی مطلق مرغی بپر نگردی

زین ابر تر چو باران بیرون شو و سفر کن                  زیرا که بی سفر تو هرگز گهر نگردی

این پرده نهادت بر در ز هم که هرگز                        در پرده ره نیابی تا پرده‌در نگردی

گر با تو خلق عالم آید برون به خصمی                      گر مرد این حدیثی زنهار برنگردی

ور بر تو نیز بارد ذرات هر دو عالم                        هان تا به دفع کردن گرد سپر نگردی

گرچه میان دریا جاوید غرقه گشتی                          هش دار تا ز دریا یک موی تر نگردی

گر عاقل جهانی کس عاقلت نخواند                           تا تو ز عشق هر دم دیوانه‌تر نگردی

گر تو کبود پوشی همچون فلک درین راه                   همچون فلک چرا تو دایم به سر نگردی

عطار خاک ره شو زیرا که اندرین راه                     بادت به دست ماند خاک ره ار نگردی

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: