بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

چطور با ناصرالدین شاه بریم سفر؟

چطور با ناصرالدین شاه بریم سفر؟

سال ۱۲۹۰ که فرا رسید ناصر الدین شاه قاجار عازم سفر به فرنگستان شد. از سال قبل هم تدارک سفر دیده بود و همه اعیان و بزرگان و حتی مردم عادی می‌دانستند که قرار است شاه به فرنگ برود. ناصر الدین شاه عموی خود معتمد الدوله فرهاد میرزا را از حکومت کردستان به تهران احضار کرده بود تا در غیاب او با نایب السلطنه پسرش کار سیاست مملکت را بر عهده بگیرند.

شاه در ۲۱ صفر از تهران راهی می‌شود. پرنس منچیکوف و سایر مهمانداران در رشت به استقبال شاه آمدند و سپس در ۴ ربیع الاول کشتی شاه و همراهانش از ساحل انزلی لنگر کشیده و به سوی فرنگ حرکت می‌کند.

این سفر حدوداً ۵ ماه طول کشید و شاه روز ۴ رجب ۱۲۹۰ وارد انزلی شد.

حال ما نیز با شاه شهید همراه شده و طبق برنامه سفر وی، سفری ناصر الدین شاهی را تجربه می‌کنیم. با ایران پلنر همراه باشید.

شمس العماره، کاخ گلستان، تهران:

روز شنبه ۲۱ شهر صفر المظفر سنه ۱۲۹۰ بود. شاه از در شمس العماره با کالسکه خارج شد. جمعیت زیادی از زن و مرد برای تماشا آمده بودند و با نگاه‌های خود، ناصر الدین شاه را بدرقه می‌کردند.

شمس العماره که در کاخ گلستان قرار گرفته، در زمان ساخت خود بلندترین عمارت تهران محسوب می‌شد. ناصر الدین شاه در سال ۱۲۸۲ قمری دوست علی خان معیرالممالک خزانه دار را به احضار طلبید و گفت کاخی بلند پایه می‌خواهم که از بالای آن به تماشای شهر و اطراف آن بپردازم و دستور ساخت آن را صادر کرد. پس از دو سال بنای شمس العماره در ۵ طبقه ساخته شد. این بنا که معمارش استاد علی محمد کاشی بود، از نظر نقشه، تنوع تزئینات داخلی و شکل ظاهری نمونه‌ای بی نظیر در ایران محسوب می‌شود. طبقه اول اتاق‌هایی بزرگ‌تر و تزئینات بیشتری دارد. از جمله تزئینات اش که نگاه‌ها را خیره می‌کند، کاشی کاری، آئینه کاری، نقاشی روی گچ، تزئینات چوبی و گچ بری است.

آن روز، روز اسب دوانی نیز بود. شاه با اینکه کمی ناخوش بود، به مشاهده نشست و سپس ناهاری صرف نمود و راهی قریه کن شد.

قریه کَن:

شاه که به قریه کن وارد شد، ساعتی بعد مهد علیا نیز به این منطقه با صفا وارد شد. شاه قصد شکار کرد و پیشخدمتان در کنارش رکاب زدند. چغاله‌ها کم کم تمام می‌شدند و آلوچه‌های تازه و کوچک بر سر شاخه‌ها سر بر آورده بودند اما هنوز خوردنی نشده بودند. گل‌های زرد و سرخ نیز در بعضی مناطق دیده می‌شدند.

دره کن با توتستان‌های معروف و آب و هوای معتدل و خنک در شمال غرب تهران قرار گرفته و طعم محصولات و میوه‌هایش را نه تنها تهرانی‌ها بلکه غیر تهرانی‌ها هم چشیده‌اند. انارستان هایش با انارهای خوش رنگ و خوش دانه و خرمالو های خوش طعم و گیلاس‌های دانه درشت، ناصر الدین شاه را به آن منطقه کشاند. به گونه‌ای که شاه می‌گفت انار سمنان شیرین است، اما انار شیرین کن تهران از انار آنجا بهتر است.

سولقان:

صبح زود راهی تنگه سولقان شدند. دست چپ جاده، آبشار بسیار زیبایی جاری بود که روح و قلب آدمی را به یغما می‌برد. به سولقان که رسیدند، امام جمعه آمد و دعای سفر خواند و با سلام و صلوات راهیشان کرد.

آبشار سنگان کن و سولقان در دامنه‌های قله پهنه حصار جاری است و در زمستان منظره قطرات یخ زده و قندیل‌های بزرگ یخی و برفی اش بسیار دیدنی است. این آبشار حدوداً ۳۰ متر ارتفاع دارد و نسیم دلنشینی که در آن حوالی می‌وزد صورت آدم را تر می‌کند.

شاه و همراهانش پس از آن به سوی کرج رهسپار شدند.

کرج:

در عرض راه صدر اعظم اخبار بسیار خوبی از سیستان گفت و ناصرالدین شاه را بر سر شوق آورد.

کرج یکی از شهرهای مهم ایران است که از واژه کاوک به معنی میان تهی می‌آید که دلیلش قرار گرفتن کرج در میان دره بوده است. عده‌ای هم اعتقاد دارند، نام کرج تغییر یافته کوه رج است، به معنی محلی که در آن کوه‌ها ردیف شده‌اند. کرج با وجود آب و هوای متعدل و مناسب و قرار گرفتن در حوالی ارتفاعات البرز و دره چالوس و رودخانه کرج ارزش و اهمیت بسیاری دارد.

کرج مدتی جز مازندران بوده و زمانی قسمتی از ری. گاهی هم از روستاهای طالقان یا شهرستانک محسوب می‌شده است. در زمان صفویه به دلیل قرار گرفتن در راه تجاری قزوین، تهران و تبریز اهمیتش بیشتر شده و در آن کاروانسرا، پل‌ها و قلعه‌هایی ایجاد شده است. البته قدمتش از این کهن‌تر بوده و در دوران هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، منطقه‌ای متمدن به حساب می آمده است.

به کرج که رسیدند، مهدیقلی خان به شکار رفت و یک آهوی ماده شکار کرد.

قاسم آباد:

از کرج که راهی قاسم آباد شدند، ناصر الدین شاه از ۶۰ رأس اسب که برای توپخانه آذربایجان خریداری کرده بودند، سان دید.

اگر قاسم آبادی که ناصر الدین شاه از آن گذشت، همان قاسم آباد آقا باشه، روستایی است در استان البرز از توابع ساوجبلاغ، که اهالی اش به گویش کرجی صحبت می‌کنند و شلیل، هلو، آلو، گلابی، سیب و گیلاس اش حرف ندارد.

شاه در چمن زار و میان باغات سرسبز و باصفای قاسم آباد ناهار را میل نمود و سفر را به سوی قزوین ادامه داد.

قزوین:

از دهات خاک علی که گذشتند، بارانی نافع در قزوین شروع به بارش کرد و هوا مطبوع شد. پس از آن که باران قطع شد، نسیم ملایم و خنکی وزیدن گرفت. صحرا یکسره گل و سبزه شده بود.

قزوین شرایط اقلیمی متفاوتی دارد به خاطر همین به آن شهر ۴ اقلیم نیز می‌گویند. باغستان‌ها و بوستان‌های سرسبزش آن را به عنوان شهر پاک ایران معرفی کرده است. همچنین پایتخت خوشنویسی و آب انبارها نیز نامیده می‌شود. سوزن دوزی، گلابتون دوزی، ساخت جعبه‌های آینه دار و حکاکی و قلمزنی از مهم‌ترین صنایع دستی قزوین هستند. انواع شیرینی بویژه باقلوا، نون چائی و محصولات باغی مانند بادام، پسته، فندق، انگور، کشمش، انار سنگان، سیب، زردآلو، ذغال اخته و... از دیگر سوغاتی‌های قزوین به شمار می‌روند.

شاه در باغات قزوین نوعی گل وَرَک یا نوعی خار گُلدار دید که شبیه گل زرد بود. دستور داد از ریشه و تخم آن بیاورند و در تهران بکارند.

اسماعیل آباد:

ناصر الدین شاه همراه با صدر اعظم صحبت کنان بالای کوه رفت و دهی دید به نام اسماعیل آباد.

اسماعیل آباد، محوطه‌ای باستانی در شمال قزوین است که لایه‌های فرهنگی آن به عصر مس سنگی می‌رسد. این منطقه باستانی با تپه قبرستان قزوین رابطه فرهنگی اقتصادی داشته است.

اسماعیل خان غیاثوند سرکرده سواره غیاثوند این منطقه را احداث و آباد کرد و زراعت دیم را باری این آبادی زیبا برگزید.

لوشان:

منزل بعدی لوشان بود. منطقه‌ای که کوه‌ها و دره‌هایی پر بار و حاصلخیز داشت. دره‌ها پر از یاس زرد بود و شکار کبک فراوان. مار هم بسیار یافت می‌شود. یک نفر فراش را در این منطقه مار گزید و حکیم طولوزان آن را از مرگ نجات داد.

لوشان شهر آفتاب گیلان است که بسیاری از اقوام ایرانی کنار هم با همدلی و صمیمیت زندگی می‌کنند. اماکنی مثل امام زاده، پل لوشان و کاروانسرای عباسی، زندگی در این منطقه را به روزگاری کهن سوق می‌دهد. همچنین مهاجرت لرهای زندیه و اقوام ترک و زلزله زدگان اطراف این منطقه این شهر را بسیار متنوع و دیدنی کرده است. محصولاتی مثل تولیدات دست باف منطقه، نمد، زیتون و روغن زیتون از جذابیت‌های دیگر لوشان است.

منجیل:

هوا بر خلاف روزهای گذشته گرم بود و مگس‌ها وز وز کنان دور و بر اردو را گرفته بودند. راه هم خوب نبود. از بیراهه رفتند تا به جنگل رسیدند و در کنار رودخانه طعامی میل کردند. صبح همان روز بود که شاه گنه گنه خورد. همه جا سبز و خرم است و زمین‌های زراعی به وفور دیده می‌شود. در این منطقه عصرها باد شدیدی می‌وزد. آنقدر باد سخت و شدید است که درخت‌های زیتون کاملاً به یک طرف کج و متمایل می‌شوند.

منجیل از شهرهای رودبار است و دلیل این جریان هوای شدیدش، تلاقی آب و هوای نیمه خشک با آب و هوای مرطوب خزری در این منطقه است. این آب و هوا علاوه بر ایجاد بادهای شدید، باعث رشد جنگل‌های بسیار پراکنده درخت سرو روی تپه‌های منطقه و پرورش باغ‌های زیتون در روستاها شده است. البته این بادهای پر قدرت که در فصل بهار و تابستان بیشتر می وزند، خوبی‌هایی هم برای منجیل داشته‌اند مثل تولید برق به وسیله توربین‌های بادی.

نام شهر منجیل پیش از ظهور اسلام مانگیل بوده‌است. من، مان و ما پسوندها و پیشوندهای مکانی هستند. به همین دلیل منجیل یا منگیل یعنی محل سکونت گیل‌ها.

حاجی ملأ رفیع مجتهد بر روی سفید رود، پل منجیل را زد که از آن عبور و مرور قافله‌ها به سمت گیلان صورت می‌گیرد. مدت‌ها قبل بر روی آن پلی چوبی بود و ملأ رفیع از خزانه دولتی بر رویش این پل مستحکم را ساخت.

فیل ده:

به فیل ده که رسیدند، نارنج‌ها تازه بر سر درخت بهار کرده و انارها گل داده بودند.

فیل ده، دهی است که بر بلندای رودبار قرار گرفته و راهی مالرو داشته است. در دوره صفویه راه آسفالته ساحل سفید رود، قزوین را به گیلان مرتبط می کرده است. چشمه‌هایی پر آب و پوشش گیاهی محلی و متنوع دارد و قبرستان باستانی اش قدمت آن را به دوره‌هایی بسیار کهن می‌رساند. گورستانی که تمام قبرهایش رو به خورشید دارند.

امروز آب باز و شناگر بسیاری در کنار سفید رود دیده شد که در طول مسیر شنا می‌کردند.

رستم آباد:

مسیر رستم آباد بسیار گِل آلود بود و بعضی نقاط سنگ‌های زیادی داشت. آنقدر جاده ناگوار بود که در جایی ناگاه پای اسب صدر اعظم در گل لغزیده از اسب پرت شد و امین السلطان هم از قاطر. اما هیچ کدام صدمه‌ای ندیدند.

شالیزارها از یک طرف و جنگل از طرف دیگر این شهر را در بر گرفته‌اند. رستم آباد به علت اینکه در دره سفیدرود واقع شده، محل مناسبی برای کشاورزی و زراعت است. آب و هوایش معتدل مرطوب است و در مقاطعی از فصل زمستان، وزش شدید بادهای محلی اش امان را می‌برد. محوطه‌های باستانی چون تپه جلالیه کلورز و تپه گنج پر در حوالی اش قرار دارند و قدمت این روستا را به هزاران سال قبل می‌برند.

امامزاده هاشم:

روبروی امامزاده هاشم روستای سرسبز سراوان دیده می‌شد. جنگل‌های زیبا با درختان بلند کاج، صنوبر و تبریزی بقعه امام زاده هاشم (ع) را زیباتر کرده است.

امامزاده هاشم (ع) از نوادگان حضرت علی (ع) است که به همراه یاران امام رضا (ع) به ایران آمد و پس از درگیری با نمایندگان حاکم عباسی به کوه‌های البرز پناهنده شد. این روستا که پیش از این "عسکر سرا کمدم" نام داشت، بعد از دفن امامزاده به مرور به نام وی تغییر یافت.

رشت:

از ده سراوان و شاه آقاجی که گذشتند، پرنس منچیکوف روسی و تعدادی دیگر به استقبال آمدند.

پل سیاه رود را نیز حاجی ملأ رفیع از خزانه دولتی بنا کرد. درست در انتهای سیاه رود که به سفید رود متصل می‌شود چمن بسیار خوبی بود و در آنجا ناهاری دلچسب صرف شد. آفتاب گرمی می‌تابید و بلبل‌ها در جنگل می‌خواندند.

رشت، ابتدا قصبه‌ای بوده میان دو رودخانه گوهررود و سیاه رود که کم‌کم خانه‌هایش به صورت پراکنده، در فضای جنگلی و باغ‌های مرکبات و نزدیک به مسجدها یا بقعه‌ها ساخته شدند و هسته مرکزی شهر را تشکیل دادند. آبادانی این شهر نیز، مانند بسیاری از شهرها، به زمان شاه عباس صفوی بر می‌گردد.

پس از آن به بازاری رسیدند که معین التجار گیلانی با شراکت جمعی دیگر تمام آن را با آجر و گچ ساخته بودند. زن و مرد زیادی به استقبال آمده بودند و ما را راهی عمارت ناصریه یا کلاه فرنگی امروزه کردند.

انزلی:

برای رفتن به انزلی از بازار و میان شهر گذشتند و سپس به پیره بازار رسیدند.

پیر بازار منطقه‌ای خوش آب و هوا در گیلان بود که امروزه یکی از محلات شهر رشت است. زمانی این محل بندر بوده و پادشاهان قدیم برای عبور از خاک ایران و سفر به اروپا از این بندر با کشتی عبور می‌کردند.

زیبایی این بندر ناصر الدین شاه را شیفته پیربازار کرد و خواست آن را به نام خود تصاحب کند. او انتظار داشت حاکم پیربازار آن را پیشکش کند ولی حاکم با آوردن دلایلی از جمله این که مردم از این بندر روزی خود را تأمین می‌کنند و... ناصرالدین شاه را قانع کرد تا از این خواسته دست بردارد.

ناصر الدین شاه و همراهانش در حوالی سردر گمرک خانه ناهار خوردند. کرجی و کشتی‌های کوچک بخار دولتی در کنار رودخانه جا خوش کرده بودند. در کنارش کشتی‌های روسی جا گرفته بودند و موزیکچیان روسی در کشتی می‌نواختند.

ناصر الدین شاه در کشتی که به تازگی دستور به ساختنش داده بود، سوار شد. کشتی‌ای که با آئینه تزئین شده بود و در عرشه‌اش سایبانی از ماهوت گل دوزی شده داشت. هوا مه رقیقی داشت و بادی مختصر می‌آمد. حاجی ملأ رفیع دعای سفر را خواند و شاه راهی فرنگ شد.

 

منبع: سفرنامه ناصرالدین شاه به فرنگ، نشر غزل، ۱۳۶۲

تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: