بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

خانه‌ام ابری است...

خانه‌ام ابری است...

یکی دو ماه پیش، خبر فروش و تخریب کافه نادری سروصدای زیادی به پا کرد و خاطره تاریخی بسیاری را آزرد و حالا نوبت به خانه نیمایوشیج رسیده است؛ خانه شاعرِ "تو را من چشم در راهم"، همان پیرمرد ریز جثه‌ای که روزگارانی خانه‌اش در شمیران محل رفت‌وآمد کسانی همچون شهریار، اخوان ثالث و احمد شاملو بود و حالا همان خانه شاید به طمع تبدیل شدن به برجی چندطبقه در میان ساخت‌وسازهای دیگر شمیران، مهجور افتاده و در انتظار تا کارش به کجا بکشد... با ایران‌پلنر همراه باشید.

 

به گزارش ایران‌پلنر، تجریش، خیابان دزاشیب، خیابان رمضانی، کوچه رهبری... این نشانیِ امروز خانه نیمایوشیج است. نشانی‌ای که به گفته اهالی محله مدت‌هاست محلی برای رفت‌وآمد معتادان شده‌است. شاید این اهالی ندانند اگرچه حالا ردپایی از انزوا و مخروبه بودن در این نشانی است، اما روزگاری، نیما به سختی قطعه زمینی را از آموزش و پرورش گرفت و در آن خانه ساخت و در آن زندگی کرد، حتی بدون آب و برق. حالا کمتر کسی می‌داند زمانی خانه نیما، جلال‌ آل احمد را نیز به این محله کشاند و همسایه نیما کرد و خانه نیما همواره جایی برای رفت‌وآمد جریان شعر نو بوده است.

 آبان‌ماه امسال خبری منتشر شد که می‌گفت خانه نیما یوشیج در منطقه تجریش تهران از فهرست آثار ثبت‌شده در میراث فرهنگی خارج شده‌است. حالا مالکان این خانه، با اشاره به اینکه این خانه فاقد ارزش تاریخی است خواسته‌اند تا آن را از وضعیت فعلی‌اش خارج کنند. دیوان عدالت اداری نیز در همین راستا حکم به عدم ارزش میراثی این بنا داده است.  این در حالی است که درست روبروی خانه نیمایوشیج، خانه سیمین دانشور و جلال آل احمد که روزگاری به این دلیل که نزدیک نیما باشند در اینجا قرار گرفته، امروز تبدیل به موزه‌ شده است.

دیوان عدالت اداری در حالی حکم به غیرتاریخی بودن خانه نیمایوشیج داده است که اسناد زیادی از سال 1380 که این خانه در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد وجود دارد که ارزشمند بودن آن را تایید می‌کند.

پس از انتشار خبر دست‌درازی به خانه نیما که بسیاری آن را خانه تبلور شعر نوین فارسی می‌دانند، واکنش‌های زیادی از این‌طرف و آن‌طرف به گوش رسید.

محمدرضا عبدالملکیان –دبیر کنگره شعر نو ایران- در واکنشی گفته "از همین جا اعلام می‌کنم، اگر مشکل خانه نیمایوشیج در تهران حل نشود و از آن حفاظتی صورت نگیرد ما آن را با استمداد از شاعران کشور خریداری می‌کنیم. مالک این خانه می‌تواند به هر نحوری که بخواهد درباره آن تصمیم بگیرد! در چنین شرایطی نباید فراموش کرد که این خانه از گران‌بهاترین سرمایه‌ها و میراث فرهنگی ادبیات معاصر و ایران زمین محسوب می‌شود؛ نیما بنیانگذار مهم‌ترین جریان شعر معاصر ایران است که امروز بیش از نیمی از شعرا از دستاوردهای او استفاده می‌کنند".

همچنین جمعی از اهالی قلم و هنر نیز بیانیه‌ای را امضا و انتشار کرده‌اند که در آن خواستار حفظ خانه نیما یوشیج شده‌اند.

 حسن خلیل‌آبادی –رییس کیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران- پس از واکنش‌های بسیار درباره خارج شدن خانه نیما از آثار ملی قول داده که تا مشخص نشدن وضعیت ملک ساخت و سازی در آن انجام نشود و تلاش خواهد کرد تا این اثر حفظ شود.

 

خانه نیما در خاطرات

بد نیست نگاهی به تصویر خانه نیما یوشیج در شمیران تهران بیاندازیم تا بهتر بفهمیم که از چه چیز سخن می‌گوییم.

نگاهی به سخنان منوچهر آشتیانی در همین روزهای اخیر می‌اندازیم؛ منوچهر آشتیانی خواهرزاده نیمایوشیج می‌گوید: خاطرم هست که وقتی ۱۳ ساله بودم هر پنجشنبه شب شاعران و نویسندگان زیادی از جمله شاملو و کسرایی در همین خانه جمع می‌شدند و تا صبح شعر می‌خواندند و بحث می‌کردند. این ماجرا بود تا اینکه من در سال ۱۳۳۳ به فرانسه رفتم و در آنجا بودم که خبر درگذشت دایی‌ام را شنیدم . پس از مرگ نیما این منزل سرنوشت خوبی پیدا نکرد. مدتی پسرش، شراگیم در این منزل زندگی کرد و او هم در نهایت خانه را به قیمت ۱۰ میلیون تومان فروخت و ماترک پدر را با خود به آمریکا برد. این ماترک شامل همه دست‌نویس‌های نیما بود از نثر و نظم که برخی از آن‌ها هنوز هم منتشر نشده است. شراگیم در آمریکا تکه‌های این دست‌نویس‌ها را هم فروخت، تا اینکه به کمک آقای حدادعادل آنچه از آن‌ها باقی‌مانده بود به مبلغ ۵۰ میلیون تومان خریداری شد و به ایران آورده شد.

دکتر انور خامه‌ای نیز درباره این بنا نوشته است: در سالِ ۱۳۲۸ نیما قطعه زمینی را که در اراضیِ انتهای کوچه فردوسیِ تجریش خریده بود، ساخت و تا پایانِ عمر در این خانه کوچک که در اوایل از برق و آب لوله کشی نیز محروم بود، زندگی می‌کرد. در این خانه، نیما علاوه بر همه این محرومیت‌ها، گرفتارِ یک مشکلِ عمده شده بود که اغلب از آن شِکوِه می‌کرد. بدین سان که مالکِ زمین که آن را تفکیک کرده و به او فروخته بود، برای این قطعه، راه خروج نگذاشته بود و هر طرف درِ خانه را می‌گذاشتند، با یکی از قطعات مجاور مواجه می شد نه با یک کوچه یا شارعِ عام. بعدها که زنده‌یاد جلالِ آلِ احمد و خانمِ سیمینِ دانشور نیز در این ناحیه زمینی خریدند و خانه‌ای ساختند، همسایگان کمک و به ترتیبی این مشکل را حل کردند. در این خانه، برخلافِ منازلِ پیشینِ نیما، اتاقِ پذیرایی و کارِ او یک‌جا بود و هرکس پیش او می‌رفت، در همان اتاق او را می‌پذیرفت و در میانِ توده‌ای از کتاب‌های گوناگون و دست‌نوشته‌هایش، با او به گپ زدن می‌پرداخت.

در بخشی از یادداشت‌های نیمایوشیج از بان شهریار –شاعر تبریزی- نیز آمده "شهریار می‌گوید: «آن‌قدر با هم اخت شده بودیم که اغلب هر روز همدیگر را می‌دیدیم تا این‌که از تهران به شمیران رفت و آن‌جا ساکن شد. راهمان دور شد، اما باز اغلب یکدیگر را می‌دیدیم.

فریدون مشیری نیز در لابلای خاطراتش درباره این خانه گفته: من از همان جوانی با نیما که پدرِ شعرِ نو خوانده می‌شد، آشنا بودم. چندین بار به خانه‌اش، انتهای جاده قدیمِ شمیران، کوچه فردوسی رفته بودم.

 

حال اینکه چه سرنوشتی در انتظار خانه نیماست معلوم نیست، اما آنچه مشخص است این‌که در همین خانه بود که جریان اصلی و اساسی شعر نو در دو دهه 1320 تا 1330 نضج و هویت یافت . شاعران جوان مکتب نیمایی همچون احمد شاملو، مهدی اخوان، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی، شهراب سپهری، امیر هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، محمد زهَری، حسن هنرمندی، مفتون امینی و... به دیدار نیمایوشیج می‌رفتند و با او به گپ و گفت می‌پرداختند.

آیا با این همه داشته‌ که این خانه دارد رواست که بگذاریم مالک آن آن را بدل به همان برج‌و باروهایی کند که سال‌هاست باغ‌ها و بافت‌ تاریخی شمیران را به تاراج برده‌اند؟

خانه‌ام ابری است...
شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: