بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

شناخت عدد هفت

شناخت عدد هفت

 

آرش نور آقایی عضو شورای سیاست‌گذاری فصلنامه گیلگمش، راهنما و مدرس حوزه گردشگری در سایت شخصی اش به بررسی عدد هفت در باور ها و کتب مختلف پرداخته است. ایران پلنر شما را به خواندن بخش هایی از این متن دعوت می کند.

 

هفت
هفت، “عدد عالم است و عالم كبير را تداعي مي‌كند. كامل بودن و تماميت را مي‌رساند. هفت يعني امنيت و ايمني، آرامش، وفور نعمت، اتحاد مجدد، سنتز و بكارت.
با سه آسمان و جان، و چهار زمين و بدن، نخستين عددي است كه هم مادي است و هم معنوي. هفت عدد «مادر كبير» است. انسان از طريق هفتمين نور خورشيد به جهان ديگر راه‌ مي‌يابد.”  “هفت در ارتباط با هفت روز هفته، هفت سياره، هفت مرحله‌ي كمال، هفت فلك يا طبق آسمان، هفت شاخه‌ي درخت كيهان و غيره است.”
“هفت در میان نخستین دهگان تنها عددی است که مقسوم علیه 360 واقع نمی‌شود.
اين عدد، سه‌گان روحانی(3) و چهارگان محسوسات (4) را در بردارد، پس (3+4) همه آفریدگان را شامل می‌شود.”  رقم هفت، نمودار زندگانی جسمانی (6)، پیوسته به حیات الهی (1)، (7=1+6) است.
“برخي از هفت‌گان‌ها نماد هفت‌گان‌هاي ديگر هستند، از جمله هفت گلبرگ گل سرخ كه يادآور هفت طَبَق آسمان و هفت مرتبه‌ي فرشتگان است كه همگي مجموعه‌اي كامل هستند. هفت نمايانگر كل منظومه‌ي سيارات و ملائك، كل طبقات آسمان، كل نظام اخلاقي و كل نيروها، به‌خصوص در نظام روحي است. در ميان مصريان، هفت نماد زندگي جاودان بود. هفت نماد حلقه‌ي كامل كمالي پويا است. هر چرخش قمري هفت روزه و هر چهار دوره چرخش قمري (4×7) يك دور را ختم مي‌كند. فيلون [اسكندراني يا يهودي، فيلسوف 13 ق.م. تا 54 م.] عقيده دارد مجموع اعداد تشكيل‌دهنده‌ي 7 (1+2+3+4+5+6 +7) كه با عدد (7×4) برابر است، هفت را نشانه‌ي مفهوم تغيير پس از يك دوره‌ي كامل و يك شروع مثبت مي‌كند.”
“عدد هفت خاص نحله‌ي آپولون است: اعياد آپولوني در هفتمين روز ماه جشن گرفته مي‌‌شد. در چين نيز، جشن‌هاي مردمي در هفتمين روز (ماه) برگزار مي‌شد. هفت علامت براي بودا وجود دارد. طواف مكه هفت بار انجام مي‌گيرد. اگر بر شش رأس شش‌ضلعي مركز آن را بيفزائيم، هفت مي‌شود (خاتم سليمان را ببينيد). هفته از شش روز فعاليت و يك روز تعطيلي تشكيل شده، كه اين روز در مركز نموده مي‌شود. (در تقويم باستاني) آسمان شش سياره دارد و خورشيد در مركز آن است: مركز، در شش‌ضلعي، شش فرشته، شش ضلع يا شش شاخه‌ي ستارگان نقش هفتمين آن‌ها را دارد؛ شش جهت فضا داراي يك نقطه‌ي واسط يا مركزي است كه جهت هفتم آن را مي‌سازد و نماد كل مكان و زمان است.”
“در ارتباط با عدد چهار كه نماد زمين (با چهار جهت  اصلي) است، و با عدد سه كه نماد آسمان است، هفت نمايانگر كل جهان در حال حركت است.”
“هفت رنگ رنگين‌كمان و هفت نت گام موسيقي، هفتگان را به‌عنوان تنظيم‌كننده‌ي ارتعاشات نشان مي‌دهد، ارتعاشاتي كه در شماري از سنت‌هاي قديم، جوهر ماده به‌حساب مي‌آمدند.
جمله‌ي زير منسوب به بقراط [هپيوكراتس، طبيب يوناني، حدود 370-460 ق.م.] است: عدد هفت، با فضايل پنهانش همه چيز را در وجود  شامل مي‌شود؛ هفت زندگي و هفت حركت عطا مي‌كند؛ و حتي بر موجودات  آسماني اثر مي‌گذارد.”
“هفت عدد پايان يك دوره، و آغاز دوره‌ي بعدي است. عالم در شش روز خلقت شده، و خداوند در روز هفتم كار نمي‌كند و آن روز را تقديس مي‌كند: بنابراين شباط (شبت / سبت) به‌واقع آرامي بيروني پس از خلقت نيست، بل تاج خلقت و غايت كمال است. همان است كه هفته از يك تربيع قمري شكل گرفته است.”
“كمال ضرباهنگ مسمط در ترجيع‌بند هفتم آن است كه در اسلام به‌خصوص در ميان اسماعيليه‌ امري آشنا است: جمادات هفت وجه دارند (شش وجه به‌اضافه‌ي كليت آن كه وجه هفتم به‌شمار مي‌آيد و در ارتباط با شباط است). هرچه در جهان يافت مي‌شود، هفت تا است. زيرا هر شيئي شش جانب و يك فرديت ماوراء‌الطبيعه دارد. ثمره‌ي عقل هفت است (شش به‌اضافه‌ي غيبت). در هر دوره امامان هفت هستند (شش امام به‌اضافه‌ي حضرت  قائم).”
“يك سنت هندو هفت شعاع را به خورشيد منتسب مي‌كند: شش شعاع در ارتباط با شش جهت فضا است و شعاع هفتم در مركز قرار دارد. به همين سياق رنگين‌كمان هفت رنگ ندارد، بلكه شش رنگ دارد و رنگ هفتم، تركيب شش رنگ ديگر سفيد است. به‌علاوه شش جانب كوه مِرو [كوه طلايي اساطير هندو، نشانه‌ي مركز جهان] كه به‌سوي هفت دويپه (قاره) چرخيده، در ارتباط با هفت جهت فضاي هندو قرار مي‌گيرد (شش جهت به‌اضافه‌ي مركز). كلمنس اسكندراني [فيلسوف يوناني حدود 211-150 م.] مي‌گويد: از خداوند اين دل جهان، شش گستره و شش زمان صادر مي‌شود؛ اين است راز عدد هفت؛ بازگشت به مركز، رجوع به اصل كه در نتيجه ششگان بسط مي‌يابد وبه هفتگان مي‌رسد.”
“در سراسر جهان عدد هفت نماد يك كليت، كليتي در حال حركت و پويايي كامل است. بدين‌گونه است كه هفت، كليد مكاشفات (هفت كليسا، هفت ستاره، هفت روح خدا، هفت مُهر، هفت صور، هفت رعد، هفت سر، هفت بلا، هفت پياله، هفت ملك …) است. هفت تعداد آسمان‌هاي بودايي است. ابوعلي‌سينا نيز هفت مَلِك مقرب هفت آسمان را توصيف مي‌كند كه برابر هفت شب بيدار (قائم‌الليل) خنوخ [يا ادريس، پسر يارد و پدر متوشالح، هفتمين نسل آدم كه صحيفه‌اي در ابوكريفا به اسم او هست] و هفت ريشي ودايي سپته ريشي، خلقت‌كنندگان اولين در ريگ‌ودا] هستند. هفت ريشي در هفت ستاره‌ي دب‌اكبر اقامت دارند و چينيان هفت مخرج بدن و هفت سوراخ قلب را مرتبط با آنان مي‌دانند. چراغ سرخ انجمن‌هاي سرّي چين هفت شاخه دارد و همچون شمعدان هفت شاخه‌ي عبارنيان [منوراه] است.”
“برخي از متون اسلامي، هفت معناي عرفاني قرآن را به هفت مركز لطيف انسان ارتباط مي‌دهد. لازم به يادآوري است كه يوگا نيز هفت مركز لطيف دارد (6 چاكراه به‌اضافه‌ي «سهسراره پادمه» [يا نيلوفر هزارگلبرگ، كه پس از تمرينات يوگا در شش چاكراه يا فرورفتگي بدن بيدار مي‌شود و سرانجام به سهسراره يا تارك سر مي‌رسد، در اين‌جا است كه يوگي از محدوده‌ي زمان و سمساره رها شده است]. به سخن ابويعقوب [سجستاني، در كشف‌المحجوب] قوالب روحي با هفت حرف الوهي كه همانا هفت عقل و هفت كروبي است ظاهر مي‌شوند.”
“هفت عدد طبقات آسمان، به‌زعم دانته، عدد افلاك نيز هست، كه اين هفت فلك را كاتارها [نهضتي در قرون وسطا كه از بالكان شروع شد و به اروپاي غربي رسيد، كاتارها پيرو مانويت و غنوسي‌گري بودند، اين نهضت در قرن پانزده مضمحل شد] مرتبط با «هفت هنر آزاد» مي‌دانند. هفت طَبَق آسمان، هفت زبانه‌ي درخت غان [ستون كيهان] سيبريايي‌ها، هفت فلز نردبان اسرار ميترايي، هفت نرده‌ي نردبان كادوش ماسون‌هاي اسكاتلند متجانس هستند: هفت شماره‌ي مراحل معنوي سلسله‌مراتبي است كه گذر از زمين به آسمان را ممكن مي‌سازد.”

در قصه‌ها و افسانه‌ها
“در قصه‌ها و افسانه‌ها، هفت عدد هفت مرحله‌ي ماده، هفت درجه‌ي آگاهي و هفت مرحله‌ي تغيير است.
1 – آگاهي جسماني: تمايلي سطحي، به ترتيبي ابتدايي و خشونت‌بار.
2- آگاهي عاطفي: غرايز تركيبي از احساسات و تخيل.
3- آگاهي فكري: موضوع طبقه‌بندي‌كننده، نظم‌دهنده و مستدل.
4- آگاهي الهامي: ايجاد رابطه با ناخودآگاه.
5- آگاهي روحي: رهايي از زندگي مادي.
6- آگاهي ارادي: دانش عملي‌شده.
7- آگاهي زيستي: كوشش براي نيل به زندگي ابدي و رستگاري لوفه- دُلاشو، در قصه‌ي بندانگشتي و هفت برادرش، نماد هر يك از اين هفت مرحله‌ي آگاهي را مي‌بيند.”
“عدد هفت نمايان‌گر هفت مرتبه خودآگاهي و هفت مرحله تكامل است. رقم شش انسان مادي و فاني را نمايش مي‌دهد و عدد هفت انسان الهي و جاويد را.”

ايران و اسلام
“برخي از باورهاي مربوط به عدد هفت عبارتند از: هفت بي‌مرگان، هفت طبقه آسمان، هفت اباختر، هفت بهشت، هفتورنگ كه در فارسي هفت برادر خوانده مي‌شود، هفت ستاره پرويز، هفت روحاني مراسم يزش، هفت كشور، هفت ديوار هگمتانه به روايت هرودت، زمستان هفت‌ساله مَلكوس، هفت مرد مؤمن، هفت مرتبه كيش مهر، هفت يسن، هفت نژاد از هفت جفت فرزندان مَشي و مَشيانه كه نوع بشر را به‌وجود آوردند، هفت فلزي كه از تن گيومرث به‌وجود آمد. هفت‌خان رستم و اسفنديار، هفت اژدها، هفت سال خشكسالي، هفت ديدار زردشت با هفت امشاسپَند در هفت جاي و هفت بار اقرار به دين بهي، كشتن هفت راهزن به دست گَرشاسب، … همچنين داريم: هفت ديدني و ناگرفتني كه عبارتند از: خورشيد و ماه و ستارگان و ابر و باد و آتش وازٍشت (يكي از پنج آتش مقدس) و آتشان. هفت ناديدني و گرفتني كه عبارتند از: روشني بيكران، گاه امشاسپندان، گَرودمان، بهشت، سپهر نياميختني، سپهر آميختني و آسمان.”
“مهرداد بهار گمان مي‌كند كه هفت اژدها با ديدگاه اسطوره‌اي «هفت اباختر» ارتباط دارد. در ادبيات فارسي از سيارات با نام «هفت خدنگ»، «هفت اژدها»، «هفت دختر خضرا»، «هفت در» و «هفت سالار» نام برده شده است.”
“در اساطير هند، ايران، شرق دور (خصوصا كامبوج)، اساطير سلتي و مديترانه‌اي اژدهاي هفت‌سر ديده مي‌شود.”
“هفت با نقطه اوج عمر 63، (9×7) یا (7-70) باشد ارتباط پیدا می‌کند.”  63 سالگی سنی است که پیامبر اسلام(ص) وفات یافت، ترکمن‌های ایران وقتی به سن 63 سالگی می‌رسند مراسمی به نام “آق‌قويون” برپا می‌کنند.

در باورهاي اسلامي، “هفت نخستين عدد كامل و از اين‌رو به هفت آسمان، هفت اقليم، هفت زمين، هفت دريا، هفت رنگ، هفت پيامبر و هفت مراتب يا منازل دل اعتقاد وجود دارد؛ هفت مرتبه طواف كعبه نيز مظهر هفت نشانه‌ي خداست.”
در انديشه‌هاي اسلامي دوزخ هفت طبقه است: جهنم، سقر، لظي، حطمه، سعير، جحيم، هاويه.
مسلمان در هنگام سجده هفت موضع از بدن را بر زمين قرار مي‌دهد.
در عرفان و تصوف ایرانی ـ اسلامی هفت شهر عشق (طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فنا) و هفت مقام عرفان (توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توكل، رضا) را داریم.
“هفت، همچنين به هفت صفت كيهاني كه به خدا نسبت داده مي‌شود و بيانگر صورت الهي انسان كامل يا حضرت آدم است (ان‌الله خلق آدم علي صورته) اشاره دارد و اين صفات عبارتند از: نطق، حيات، علم، اراده، قدرت، شنوايي، بينايي.”
“همچنين در عرفان نظري، عروج به سوي عرش الهي به واسطه فيض الهي و با گذر از لطائف هفت‌گانه ممكن است. اين گذر به دو صورت قوس عروج و قوس نزول نشان داده مي‌شود. در قوس عروج، سالك از عوالم طبيعت، صورت، معني، ملكوت، جبروت، لاهوت و ماهوت مي‌گذرد و در قوس نزول از لطيفه حقيه محمديه آغاز و با گذر از مراتب لطيفه خفيه عيسي، لطيفه روحيه داوود، لطيفه سريه موسي، لطيفه قلبيه ابراهيم، لطيفه نفيسه نوح به لطيفه قالبيه آدم مي‌رسد.”
هفت دريا در اعتقادات اسلامي (آيه 27 از سوره لقمان) هم ديده مي‌شود.
كلا، “در اسلام هفت عددي مبارك است و نماد كمال: هفت آسمان، هفت زمين، هفت دريا، هفت طبقه‌ي دوزخ، هفت دروازه، هفت آيه‌ي فاتحه (سوره‌ي آغازين قرآن)، هفت حرف مصرف ناشده از الفباي عرب كه زير لوح افتاده‌اند، هفت كلمه‌ي شهادت براي تشرف به اسلام و غيره.
در زيارت مكه، زاير بايد هفت بار دور كعبه طواف دهد استلام حجر سنت است] و هفت بار فاصله صفا و مروه را بپيمايد [سعي].
اصحاب كهف (قرآن، 17) هفت تن بودند. طلسمي كه از تركيب اسم آنان وجود دارد كه اسم سگ [رقيم يا قطمير] هم بدان افزوده شده است، سگي كه 300 سال از آنان نگهباني كرد (1:314، LAMM).”
“عرفاي مسلمان قرآن را شامل هفت تأويل (و گاه هفتاد تأويل) مي‌دانند. در يك حديث قدسي تأكيد شده: قرآن يك معناي ظاهري و يك معناي باطني دارد. اين معناي باطني خود داراي معنايي باطني است و به همين ترتيب تا هفت معناي باطني.”
“هفت مرحله سلوك عرفاتي در منظومه‌ي معروف منطق‌الطير عطار، با هفت وادي مشخص شده است: وادي اول طلب؛ دوم عشق؛ سوم معرفت؛ چهارم استغنا؛ پنجم توحيد؛ ششم حيرت؛ و  هفتم فقر و فنا.”

هفت در چاكراها
“هندوها معتقدند كه هفت چاكرا يا هفت مركز لطيف در بدن انسان وجود دارد. هركدام از اين چاكرا‌ها را به صورت گرافيكي با گل نيلوفر نمايش مي‌دهند كه در صورت فعال شدن چاكراها، نيلوفرها مي‌چرخند. اين چاكراها عبارت‌اند از:
1- مولادهارا: در فضاي بين مقعد و اعضاي تناسلي واقع شده و به شکل نيلوفري با چهار گلبرگ نمايش داده مي‌شود.
2- شوادهیستانا: در ريشه اعضاي تناسلي جاي دارد و به شکل نيلوفري با شش گلبرگ نمايش داده مي‌شود.
3- ماني‌پورا: در ناحيه ناف واقع شده و به شکل نيلوفري با ده گلبرگ نمايش داده مي‌شود.
4- آناهاتا: در ناحيه قلب واقع شده و به شکل نيلوفري با دوازده گلبرگ نمايش داده مي‌شود.
5- ويشودها: در ناحيه گلو واقع شده و به شکل نيلوفري با شانزده گلبرگ نمايش داده مي‌شود.
6- آجنا: بين دو ابرو واقع شده و به شکل نيلوفري با نود و شش  (48*2) گلبرگ نمايش داده مي‌شود.
7- ساهاسارا: در قله سر واقع شده و به شکل نيلوفري با هزار گلبرگ نمايش داده مي‌شود.”

ديگر باورهاي باستاني ايرانيان مربوط به عدد هفت
در زير، مهم‌ترين باورهاي مربوط به عدد هفت را در تفكرات ايرانيان روزگاران گذشته مورد بررسي قرار مي‌دهيم:

***هفت بر اساس كتاب بندهش
در مطالب زير كه از «بُندهش» انتخاب شده‌اند، متوجه مي‌شويم كه دو نوع آفرينش 1- «مادي» و 2- «مينوي» وجود دارند و از طرفي اهريمن همچون اهورامزدا، دنياي خود را مي‌آفريند. اما وجه مشترك آن‌ها اين است كه همه هفت مرحله دارند. نكته‌ي ديگر اين است كه هرمزد (اهورامزدا) هم در آفرينش مادي هفتمين است و هم در آفرينش مينوي.

1- هفت موجود اهورايي؛ هرمزد و شش امشاسپند
او (هرمزد) نخست امشاسپندان را آفريد به شش بن؛ سپس ديگر، آن هفتمين خود هرمزد بود. از امشاسپندان نخست بهمن را فراز آفريد، سپس ارديبهشت، سپس شهريور، سپس سپندارمذ، سپس خرداد و امرداد را آفريد، هفتم خود هرمزد بود.
اين‌گونه است:
اول: بهمن
دوم: ارديبهشت
سوم: شهريور
چهارم: سپندارمذ
پنجم: خرداد
ششم: امرداد
هفتم: هرمزد

2- هفت موجود اهريمني؛ اهريمن و شش ديو
اهريمن بدان پتيارگي، از كماله ديوان، نخست اكومن را فراز ساخت، سپس اندر، سپس ساوول، سپس ناگهيس، سپس ترومد، سپس ترير و زرير، سپس ديگر ديوان، هفتم خود اهريمن بود.
اين‌گونه است:
اول: اكومن
دوم: اندر
سوم: ساوول
چهارم: ناگهيس
پنجم: ترومد
ششم: ترير و زرير
هفتم: اهريمن

3- هفت آفرينش مادي؛ هرمزد و شش آفريدگان مادي
از آفريدگان مادي، نخست آسمان، ديگر آب، سه ديگر زمين، چهارم گياه، پنجم گوسفند، ششم مردم و هفتم خود هرمزد بود.
توضيح: مي‌بينيم كه هرمزد هم در آفرينش امشاسپندان (آفريدگان مينوي) ديده مي‌شود و هم در آفرينش مادي. چرا كه بنا به بندهش داريم، هرمزد هر دو است: نخست مينو، سپس مادي.
در جاي ديگر آمده است كه، او (هرمزد) آفرينش مادي را به هفت بخش آفريد: نخست آسمان، ديگر آب، سه ديگر زمين، چهارم گياه، پنجم گوسفند، ششم مردم و هفتم آتش كه درخشش او از روشني بي‌كران، جاي هرمزد است.
به عبارت ديگر:
اول: آسمان
دوم: آب
سوم: زمين
چهارم: گياه
پنجم: گوسفند
ششم: مردم
هفتم: آتش (هرمزد)

4- هفت پايه آسمان
آسمان را هفت پايه است: نخست ابر پايه، ديگر سپهر اختران، سديگر ستارگان نياميزنده، چهارم بهشت كه ماه بدان پايه ايستد، پنجم گرودمان كه انغز روشن خوانده شود و خورشيد بدان پايه ايستد، ششم گاه امشاسپندان، هفتم روشني بيكران كه جاي هرمزد است.
اين‌گونه است:
اول: ابرپايه
دوم: سپهر اختران
سوم: ستارگان نياميزنده
چهارم: بهشت (جايگاه ماه)
پنجم: گرودمان / انغز روشن (جايگاه خورشيد)
ششم: جايگاه امشاسپندان
هفتم: روشني بيكران / جايگاه هرمزد

5- رابطه‌ي هفت آفريدگان مينوي و آفريدگان مادي با يكديگر
هرمزد از جهان مادي، بن مردم را به خويش گرفت، بهمن از آفرينش مادي، انواع گوسفند را به خويش پذيرفت، ارديبهشت از آفرينش مادي آتش را به خويش پذيرفت، شهريور از آفرينش مادي فلز را به خويش گرفت، سپندارمذ از آفرينش مادي، زمين را به خويش پذيرفت، خرداد از آفرينش مادي آب را به خويش پذيرفت، امرداد از آفرينش مادي، گياه را به خويش پذيرفت.
ارتباط‌ها بدين‌گونه است:
هرمزد – بن مردم
بهمن – گوسفند (چهارپا)
ارديبهشت – آتش
شهريور – فلز
سپندار مذ (اسفند) – زمين
خرداد – آب
امرداد – گياه

6- هفت كشور (هفت اقليم)
گويد در دين كه زمين سي وسه نوع است. هنگامي كه تيشتر آن باران ساخت كه درياها از او پديد آمدند، زمين را همه جاي نم بگرفت، به هفت پاره بگسست، داراي زير و زبر و بلندي و نشيب شد. پاره‌اي به اندازه‌ي نيمه‌اي در ميان و شش پاره‌ي ديگر پيرامون آن قرار گرفت. آن شش پاره به اندازه‌ي خونيرس است، او آن‌ها را كشور نام نهاد، زيرا ايشان را مرز ببود، چنان‌كه پاره‌اي را كه به ناحيه‌ي خراسان است كشور ارزه، پاره‌اي را كه به ناحيه‌ي خاوران است كشور سوه، دو پاره را كه به ناحيه نيمروز است كشور فرددفش و ويددفش، دو پاره را كه به ناحيه اباختر است كشور وروبرشن و وروجرشن خوانند. آن را كه ميان ايشان و به اندازه ايشان است، خونيرس خوانند.
از اين هفت كشور، همه گونه نيكي در خونيرس بيشتر آفريده شد.

***هفت فلز از تن كيومرث
“از آن‌جا كه تن كيومرث از فلز ساخته شده بود، از تن كيومرث هفت‌گونه فلز به پيدايي آمد.”
“از بدن كيومرث فلزات به وجود آمدند. تعداد آن‌ها بنا بر زاداسپرم هشت است: زر، سيم، آهن، روي، قلع، سرب، جيوه، الماس. اما الماس كه از فلزات نيست به فهرست اصلي تعلق ندارد. در بندهش، فقط هفت فلز برشمرده شده است. فكر وجود هفت فلز اصل بابلي دارد.”

***هفت جفت
“شش جفت نر و ماده از ايشان پديد آمد. برادر، خواهر را به زني همي كرد. همه، با «مشي» و «مشيانه» كه جفت نخستين بودند، هفت جفت شدند. از هر يك از ايشان تا پنجاه سال فرزند بيامد، خود به يكصد سال بمردند.”

***عدد هفت بنا به زادسپرم
در «زادسپرم»، بخشي با اين عنوان وجود دارد: «درباره‌ي هفت ديدار، كه به اندازه‌ي هفت امشاسپند است، كه در هفت جاي بود»
كه خلاصه‌اش به شرح زير است:
“ديدار نخست، زردشت به سبب اورمزدي بودن، با تن اورمزدي در كنار آب داييتي به ديدار آمد. دوم، به سبب بهمني بودن، از پنج گونه گوسپند، كه نماد  مادي بهمن‌اند، پنج تا در گريوه‌ي اوسند به ديدار زردشت آمدند. ديدار سوم، به سبب ارديبهشتي بودن، مينوي آتش‌ها با زردشت در آب تجن به ديدار آمدند. ديدار چهارم، به سبب شهريوري بودن، مينوي فلزات در سراي روستا در مغان با زردشت به ديدار آمدند. ديدار پنجم، به سبب سپندارمذي بودن، مينوي كشورها، ناحيه‌ها، استان‌ها و روستاها و ده‌ها چندان كه بايسته بود، با زردشت به ديدار آمدند، در سدويس برگريوه‌ي «دمندان»، كه چشمه‌اي است از «اسنوند» و به «داييتي» رود. ديدار ششم، به سبب خردادي بودن، مينوي درياها و رودها در «اسنوند» كوه به زردشت به ديدار آمدند. ديدار هفتم، به سبب امردادي بودن، مينوي گياهان در «درجين زبار» در ساحل آب داييتي يا جاي ديگر، با زردشت به ديدار آمدند.”

به طور خلاصه‌تر:

اول – اورمزد – تن اورمزد – داييتي
دوم – بهمن – گوسپند –  اوسند
سوم – ارديبهشت – آتش – تجن
چهارم – شهريور – فلز – سراي روستا
پنجم – سپندارمذ – زمين – دمندان
ششم – خرداد – آب – اسنوند
هفتم – امرداد – گياه – درجين زبار

قابل توجه است كه اين بخش از «زادسپرم» با بخش (رابطه‌ي هفت آفريدگان مينوي و آفريدگان مادي با يكديگر) از «بندهش» همخواني دارند.

در زادسپرم و در بخش «درباره‌ي ساخت مردمان» آمده است:
“تني گردي (تن جسماني) به وسيله‌ي هفت لايه كامل شد كه اندروني‌ترين آن مغز، پيرامون مغز، استخوان؛ و پيرامون استخوان، گوشت؛ و پيرامون گوشت، پي؛ و پيرامون پي، رگ؛ و پيرامون رگ، پوست؛ و پيرامون پوست، موي است.
در ادامه رابطه‌ي ميان سيارات و تن جسماني را به اين شرح مي‌آورد:
كيوان: موي
اورمزد (احتمالا منظور مشتري بوده است): پوست
بهرام: رگ
مهر:پي
ناهيد: گوشت
تير: استخوان
ماه: مغز
دروني‌ترين لايه‌ي تن جسماني، مغز است كه استخوان بر روي آن، و سپس گوشت و پي و رگ و پوست و موي، هر كدام بر روي قبلي قرار گرفته‌اند.”

در زادسپرم بخشي با عنوان «درباره‌ي فرشگرد كرداري (بازسازي و درخشان سازي جهان) كه اصل همه‌ي آن‌ها هفت است» داريم كه خلاصه‌اش به شرح زير است:
در دين چنان نشان داده شود كه: هفت‌تا هستيم هم‌انديشه، هم‌گفتار، هم‌كردار…

“نام هفت جاويدان آن‌گونه كه در دين پيداست: از تخمه‌ي ايرج «وَن‌جُدبيش»، «اَشم يهمايي‌اوشت»، «يوشت فريان» و «گوبد شاه» است؛ و از تخمه‌ي توزان (تور)، يكي «اَشه وَزدادپور وُدَخشتان» اشت. يكي كه نامش «فرهختٍ خمبيگان» و يكي «پشوتن» كه «چهروميان» خوانده شود.
هم‌چنان‌كه خدايي (حكومت) هفت امشاسپند در فرشگردكرداري به وسيله‌ي هفت دهبد (فرمانروا) آراسته و نظم يافته است، در دين نيز هفتي هفت امشاسپند نظم يافته است.
نيز آن همي (اجتماع) بزرگ فرشگردكرداران هم با هفت مرد است كه فره ايشان از هفت امشاسپند است: سوشيانس پسر زردشت در «خونيرس»، روشن چشم و خور چشم در «اَرزَه» و «سَوَه»، فرادت فرٌه و ويدت فره در «فرَدَدفش» و «ويدَدَفش»، وُرونيم و وُروسود در «وُروبَرشت» و «وُروجَرشت».
سوشيانس در خونيرس به مقام «زوتي» نشيند. آن شش فرشگردكردار نيز در شش كشور بمانند: هاونان، آذروخش، فربردار، آبردار، آسنودار، رثويشگر
و هفت امشاسپند در انديشه‌ي هفت فرشگردكردار جاي گيرند: اورمزد، زوت با سوشيانس؛ بهمن، هاونان با روشن چشم؛ ارديبهشت، آذروخش با خورچشم؛ شهريور، فربردار با فرادت فره؛ سپندارمذ، آبردار با ويدت فره؛ خرداد، اسنودار با ورونيم؛ امرداد، رثويشگر با وروسود.”

***هفت بنا به يشت‌ها
“عدد هفت در بابل داراي اهميت بوده و غالبا در تاريخ و آيين آن سرزمين به اين عدد برمي‌خوريم. بعدها يهوديان نيز هفت فرشتگان خود را از روي سبعه‌ سياره بابل ترتيب داده فرمانفرمايي هر يك از روزهاي هفته را به يكي از آن‌ها سپرده‌اند: رافائيل به جاي خورشيد، جبرائيل به جاي ماه، شمائيل به جاي بهرام (مريخ)، ميكائيل به جاي تير (عطارد)، زدكائيل به جاي برجيس (مشتري)، انائيل به جاي ناهيد (زهره)، سبات‌ئيل يا كفرائيل به جاي كيوان (زحل).”
اين‌گونه است:
رافائيل: خورشيد
جبرائيل: ماه
شمائيل:بهرام (مريخ)
ميگائيل: تير (عطارد)
زدكائيل: برجيس (مشتري)
انائيل: ناهيد (زهره)
سبات‌ئيل (كفرائيل): كيوان (زحل)

استاد پورداوود معتقد است كه عدد هفت در اقوام سامي، سومري، يوناني، هندي و ايراني و ژرمني از تقدس برخوردار بوده است. “امشاسپندان ايراني با هفت «آدي‌تيا» Aditya مربوطند.”

***هفت امشاسپند
“امشاسپند اسمي است كه به يك دسته از بزرگترين فرشتگان مزديسنا داده شده است و جمع آن، امشاسپندان «ناميرندگان مقدس» معني مي‌دهد. اين هفت امشاسپند از اين قرارند: بهمن (وَهومَنه)، ارديبهشت (اَشَه وهيشتَ)، شهريور (خَشتره وَيرَه)، اسفند (سپندار مذ يا سپنت اَرميتي)، خرداد (هوروتات)، مرداد (اَمرتات). خوانندگان گرامي متوجه شدند كه تاكنون شش امشاسپند را نام برديم. امشاسپند ديگر، گاهي خود «اهورامزدا» و گاهي «سپنت منيو» (خرد مقدس) است در راس اين شش امشاسپند قرار مي‌گيرد و گاهي «سروش» است كه آن را در آخر اين امشاسپندان جاي داده‌اند.”  اين موضوع كه در هر حال تعداد اين امشاسپندان هفت است، بسيار جالب توجه است.

***هفتان بوخت
“در اسامي خاص ايراني به اسم «هفتان بوخت» برمي‌خوريم كه در كارنامك اردشير پاپكان از هم‌آوردان و دشمنان اردشير، نخستين شاه ساساني شمرده مي‌شوند. برخي هفتان را هفت سياره دانسته‌اند و برخي آن را به هفت امشاسپند مربوط مي‌دانند. پورداوود معتقد است كه «هفتان بوخت» همان است كه در شاهنامه «هفتواد» شده است.”

***هفت سين
“فيلسوف عرب، جاحظ كه در سال 225 هجري وفات يافت در كتاب خويش، المحاسن و الاضداد مي‌نويسد كه در جشن نوروز و مهرگان در دربار پادشاه ساساني در خوانچه‌اي هفت شاخه از درخت‌هايي‌كه مقدس مي‌شمردند مثل زيتون و بيد و انار و به و غيره، مي‌گذاشتند و در هفت پياله سكه‌ي سفيد و نو مي‌نهادند.”  چنان‌كه خوانندگان گرامي مي‌دانند هنوز هم در ايران و كشورهايي كه نوروز را گرامي مي‌دارند «سفره‌ي هفت سين» معمول است.‌

***هفتن
“مقصود از «هفتن» همان هفت «امشاسپند» است. از دو «هفتن» ياد شده: هفتن يشت كوچك و هفتن يشت بزرگ. در واقع هفتن يشت كوچك مخصوص به هفت «امشاسپند» و جزو يشت‌ها و هفتن يشت بزرگ متعلق به «يسنا» است. قابل ذكر است كه هفتن يشت بزرگ را به مناسبت هفت فصلش، به امشاسپندان منسوب كرده‌‌اند و به نام‌هاي «هفت ها»، «هفت هات» در پهلوي و «هپتنگ هائيتي» در اوستا ذكر شده است.”

نتيجه:
عدد هفت در فرهنگ‌هاي مختلف معاني و مفاهيم بسياري را مي‌پذيرد و اين همه از جهان‌شمولي و اهميت اين عدد سخن مي‌گويند. از طرفي مي‌توان مفاهيم مشترك و معاني نزديك به هم اين عدد را از نوشته‌هاي بالا استنباط كرد كه ما را در هدف غايي كتاب ياري نمايد.
مي‌توان چنين پنداشت كه به طور كلي، عدد هفت در ارتباط است با دو موضوع كلي: 1- موضوعات مربوط به كامل بودن و تماميت: هفت مرحله كمال، صعود، گذر از زمين به آسمان، پايان يك دوره و آغاز دوره‌ي جديد، انسان كامل، تماميت بشري، غايت جهان، سلوك عرفاني و … 2- موضوعات مربوط به هستي (دنياي) مادي و معنوي: هفت روز هفته، هفت اباختر، هفت طبقه آسمان، هفت اقليم، هفت كشور، هفت نژاد، هفت جفت، هفت فلز، هفت مرحله‌ي (مرتبه) فرشتگان، هفت خدا، هفت پيامبر، هفت موجود اهورايي، هفت موجود اهريمني، هفت آفرينش و هفت آفريده.
از طرفي، عدد هفت چنان‌كه ديديم، به طور توامان و هم‌زمان‌ به فضيلت‌ها و رذيلت‌ها و خوبي‌ها و بدي‌ها مرتبط مي‌شود. در واقع، هم‌زمان با هفت خردمند و هفت خدا و هفت مرتبه‌ي فرشتگان و هفت امشاسپندان و هفت سال باروري، هفت اژدها و هفت ديو و هفت موجود اهريمني، و هفت سال خشكسالي را داريم.
مي‌توان اين‌گونه نتيجه گرفت كه عدد هفت، عددي است كه همواره تكامل انسان و جهان را از طريق جدال‌هاي زميني و آسماني (چنان‌كه اهورامزدا با اهريمن و خدا با شيطان مبارزه مي‌كنند) پي مي‌گيرد. به اين معني كه هر دو عالم صغير و كبير، براي رسيدن به آرامش و وفور نعمت مي‌بايستي از مراحلي گذر گنند كه با عدد هفت در ارتباط است.
به طور خلاصه، تمام هستي و آدميان (عالم صغير و كبير)، در هفت روز، در هفت نژاد، همراه با هفت آفريده‌‌ي اهورايي شكل گرفته‌اند و در هفت اقليم پراكنده شده‌اند تا اين‌كه براي رسيدن به مقصود نهايي، با هفت ديو و هفت اژدها و هفت سال خشكسالي و ناباروري مبارزه كنند و بدين‌ترتيب مدار هستي كامل شود.

 

برای خواندن متن کامل مقاله "شناخت عدد هفت" به سایت آرش نور آقایی به آدرس زیر مراجعه کنید.  

https://nooraghayee.com

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: