بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

سفر در اشعار شمس لنگرودی؛

سفر در اشعار شمس لنگرودی؛ "سفر از من باز نمی‌گردد..."

مطالب مرتبط

شمس لنگرودی شاعرِ واژه‌ها، ترکیب‌ها و جمله‌هایی است که با یکبار خواندنشان بر جانمان می‌نشیند و انگار باید باز برگردیم و شعرش را باز بخوانیم و بخوانیم. شمس، شعرهای زیادی دارد اما بسیاری از ما او را با شعرِ کوتاه و فراموش‌نشدنی‌ای شناخته‌ایم که حس تکرارنشدنی‌ِ سفر را برایمان تصویر می‌کند؛ "بازگشته‌ام از سفر/ سفر از من بازنمی‌گردد…". همین دو مصرع کافی است تا هرگاه از شمس حرف می‌زنیم "سفر" را نیز کنارش بنشانیم. نگاه کوتاهی بیاندازیم به آنچه شمس درباره سفر، جاده و رفتن سروده است.

 

محمدتقی جواهری لنگرودی معروف به شمس لنگرودی، متولد 1329، فرزند آیت‌الله شمس لنگرودی است که سال‌ها امام جمعه لنگرود بود. چیز زیادی نگذشت که محمد شمس با اینکه در فضایی مذهبی پرورش یافته بود راه شعر و شاعری در پیش بگیرد. سال 1350 یعنی در 21 سالگی به طور حرفه‌ای وارد این حوزه شد و خیلی زود یکی پس از دیگری دفترهای شعرش را منتشر کرد. هرچند شمس پس از سال‌های دهه 60، 10 سال را در سکوت گذراند اما از دهه 80 تا امروز سکوتش را شکسته و اشعار او را همه‌جا می‌بینیم. امروز او یکی از محبوب‌ترین شاعران ایرانی است که با حرکت در مسیر جامعه، فرهنگ و سیاست ایرانی جایش را در میان جوان‌ها بیش از پیش باز کرده است.

"بازگشته‌ام از سفر/ سفر از من باز نمی‌گردد" شعر کوتاه، گیرا و به یاد ماندنی‌ای از اوست که بسیاری برای اولین‌بار که نام شمس لنگرودی را شنیده‌اند این شعر را نیز خوانده‌اند. پرداختن شمس به سفر اما به همین دو مصرع کوتاه محدود نمی‌شود و او اشعار دیگری نیز در مفهوم سفر دارد که از پرطرفدارترین شعرهای اوست.

شعرهای شمس لنگرودی، مفاهیم عمیق را با واژه‌هایی ساده به مخاطب می‌رسانند؛ مفاهیمی درباره زندگی، مرگ، عشق، جهان هستی، سیاست و جامعه. شعرهای عاشقانه او از آن دست شعرهایی است که تا کنون دست به دست چرخیده است و بسیاری آن‌ها را خوانده و لذت برده‌اند حتی اگر نامِ شاعرش را نیز نمی‌دانسته‌اند.

شاید بیش از همه مفهوم سفر را آنگونه که شمس لنگرودی می‌فهمد و می‌خواهد منتقل کند، بیش‌تر از هرکجا در همین شعرهای عاشقانه او پیدا کنیم.

ایران پلنر شما را به مرورِ برخی از این‌گونه اشعار شمس لنگرودی دعوت کنید، بلکه شما نیز لذت ببرید.

 

چمدانت را می بستی
مرگ ایستاده بود و
نفس هایم را می شمرد

- - - - - - - - - - -

من یک جاده‌‌ام
می‌آیم بی‌آن که آمده باشم
می‌رسم بی‌آن که قدم بردارم
به دور دست جاده نگاه می‌کنم 

پیش پای توام.

- - - - - - - - - - -

تو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرنده یی ست
که پرواز را دوست دارد و بالی ندارد

- - - - - - - - - - -

از تمامی رودهائی که به چشم دیده‌ام
رودخانه توئیاز سراسر
جاده‌هائی که عبور کرده‌ام
جاده توئی
چرا که هیچ رودخانه‌ئی از دور غرقم نکرد
چرا که هیچ جاده ندیده‌ام
نرفته در آفاقش گم شوم.
از تمامی بال‌هائی که به دوش برده‌ام
پروبالم توئیپیشاپیشم می‌روی
و من
پی بال‌ها می‌دوم.

- - - - - - - - - - -

کجاي جهان رفته ای؟
نشان قدمهايت
چون دان پرندگان
همه سويي ريخته است

باز نمي گردي، مي دانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودي
بر بام زمستاني
به پاره يخي
بدل خواهد شد.

- - - - - - - - - - -

من یک جاده ام
می آیم بی آن که بیایم
می رسم بی آن که رسیده باشم
به دور دست جاده نگاه می کنی
پیش پای توام.

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: