بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

"داستان جاوید" ماندنِ اسماعیل فصیح

امروز تولد اسماعیل فصیح است.  نویسنده‌ای با داستان‌های متفاوتی درباره ایران، تهران و زندگی شهری در گذشته. اسماعیل فصیح بهترین سرنخ‌ها و رد و نشان‌ها را درباره تهران قدیم به ما می‌دهد، تهرانِ قدیمی که بغل گوش ما، در این و آن خیابان قدیمی هنوزنفس می‌کشد و زنده است. می‌توان کتاب "داستان جاوید" فصیح را به دست گرفت، خواند و قدم در تهران قدیم، اودلاجان و درخونگاه گذاشت؛ کتابی که فصیح آن را نوشت و تهران را ماندگار کرد و حالا ما آن‌را می‌خوانیم و اسماعیل فصیح را به نویسنده ماندگار این شهر خواهیم شناخت. با ایران‌پلنر همراه باشید.

 

اسماعیل فصیح 1313 در تهران به دنیا آمد و در جوانی به آمریکا رفت و بعد از پایان یافتن دوره تحصیلات عالی‌اش به ایران بازگشت و در 1342 در جنوب ایران در شرکت نفت مشغول به کار شد. فصیح 1359 وقتی استادیار دانشکده نفت آبادان بود بازنشسته شد و کمتر از 10 سال پیش در سال 1388 از دنیا رفت.

زمستان 62، شراب خام، ثریا در اغما، داستان جاوید، طشت خون، درد سیاوش، اسیر زمان، کمدی تراژدی پارس و فرار فروهر از آثار او هستند. فصیح علاوه بر نویسنده مترجم خوبی هم بود و چندین جلد ترجمه از او باقی است.

آنچه به داستان‌های فصیح ویژگی خاصی می‌بخشد، روایت‌های درون شهری او در برخی از داستان‌هاست که "داستان جاوید" بهترین نمونه برای این ویژگی است. تهران موضوع بیش‌تر داستان‌های اسماعیل فصیح است.

بد نیست نگاهی به این داستان بیاندازیم.

داستان جاوید درباره زرتشتیان است. داستان درباره پسری است که از فرنگ به ایران می‌آید و با عمویش راهی تهران می‌شود تا رد و نشانی از خانواده‌اش را در این شهر پیدا کند. داستان در دوره قاجار و اواخر آن که پر از اغتشاش بود رخ می‌دهد و در زمان ظهور رضا خان به پایان می‌رسد.

درباره راهی که جاوید با عموی پیرش به سمت تهران طی می‌کند می‌خوانیم:

"روزی داغ وخشک، آخر های تابستان سال 1301هجری شمسی بود.راه خاکی ،زیر آفتاب سوزان ،مرده وتفته می نمود.کوره راه، از میان بیابان کویری وغبارآلود، اینجا وآنجا گم وگور می‌شد. از افق آخرین پیچ راه دراز، که به آبادی شورآب نزدیک قم می‌رسید، دو مسافر با یک قاطر پیش می‌آمدند. پیرمرد روی گرده قاطرخسته وچشمانش بسته بود. پسرک وپیرمرد هردو خاک وخلی، و از هُرم خورشید، آب رفته وسوخته به نظر می رسیدند. آفتاب سوزان پوست دست‌ها وچهره‌های آن‌ها را قهوه‌ای رنگ، پوسته پوسته وچقر کرده بود.آن‌ها دو هفته پیش از یزد، حرکت کرده بودند.هدفشان تهران بود.

همین شروع پر از تصویرِ اسماعیل فصیح برای آمدنِ جاوید به تهران کافیست تا بدانیم از چه تهرانی سخن می‌گوییم و فصیح قرار است تهران را توصیف کند. همین چند خط حتی سفرهای سخت دوره قاجار را برای ما تصویر می‌کند. اما این ابتدای سختی‌هایی و دردهایی است که جاوید در تهران متحمل می‌شود. در بخشی از کتاب از زبان شیخی سفید پوش بر جاوید می‌خوانیم: "این دوره سخت و تاریک کنونی هم خواهد گذشت... بلند شو جاوید... تو چون منی، از سختی‌ها می‌گذری، همه از آن سختی‌ها خواهیم گذشت.» (ص91)

 

روایتِ علیرضا عالم‌نژاد از اسماعیل فصیح

 شاید بیش از هر کس این علیرضا عالم‌نژاد –تهران‌پژوه و مدیر کافه طهرون- باشد که به بهترین نحو لوکیشن‌های داستان اسماعیل فصیح را روایت کند و نشان دهد. او اولین تور گردشگری ادبی را در سال 94 طراحی و در کوچه پس کوچه‌های قدیمی تهران اجرا کرد. علیرضا عالم‌نژاد که هنوز هم راوی تهران است در گفتگو با ایران‌پلنر درباره محله درخونگاه که در داستان جاویدِ اسماعیل فصیح آمده است گفت:

از میدان 15 خرداد به سمت غرب که برویم به خیابان شهید اکبرنژاد می‌رسیم؛ خیابانی که ورودی محله درخونگاهِ قدیم است. این محله همان محله‌ای است که در داستان‌های ایرانی از آن یاد شده و شاید هیچکس به اندازه اسماعیل فصیح از آن یاد نکرده باشد. درخونگاه بخشی از محله شناخته‌شده اودلاجان تهران است.

در این داستان صادق آریان از آمریکا بازمی‌گردد تا رد و نشانی از خانواده‌اش پیدا کند و اتفاق‌های مختلف او را با دستگاه قاجار روبرو می‌کند و شهر تهران.

اسماعیل فصیح در این داستان از لوکیشن‌های قدیمی‌ای سخن گفته که حالا پس از سال‌ها هم باقی‌اند و هم ارزشمند و هنوز هم رد و اثری از آن‌ها را در محله درخونگاه که حالا خیابان اکبرنژاد نام گرفته می‌تواند پیدا کرد.

یادم می‌آید اولین‌باری که به سراغ این محله رفتم، پیش از ورود به آن قصابی صدایم کرد و گفت: "اولین‌بارته اومدی اینجا؟" گفتم: "بله" و او گفت: "برای وارد شدن به درخونگاه باید بسم‌الله بگویی". همین جمله او به من مرا پرتاب کرد به بخشی از کتاب اسماعیل فصیح که دقیقا همین موضوعِ "بسم‌الله گفتن" را روایت کرده بود. یا آنجا که پایم را به کوچه بهار گذاشتم یاد کوچه "شیخ برنا" افتادم که فصیح بخش‌هایی از داستانش را آنجا روایت کرده است.

فصیح همچنین در کتابش به گذر قلی و مستوفی الممالک اشاره کرده که امروز تبدیل به پارکی شده است که مشخص نیست دقیقا چه‌چیزی در آن منطقه وجود داشته اما روایت‌ها از نگه‌داشتن تابوت در غسال‌خانه آن گفته‌اند.

اما گردشگری ادبی و گردشگری ادبی در تهران چیست؟ علیرضا عالم نژاد در این‌باره توضیح داد:

گردشگری ادبی شکلی از گردشگری است که براساس داستان‌ها و متون ادبی لوکیشن‌های معرفی می‌شود که می‌توان به عنوان گردشگر به سراغ آن‌ها رفت. من چندین سال است که در همین راستا، در فضاهای شهری و محله‌های قدیمی آن روایت‌گری انجام می‌دهم که این‌کار ابتدا با داستان‌های کسانی چون اسماعیل فصیح در تهران آغاز شده و حالا در حال گسترش به کل کشور است.

در این روایت‌گری‌ها به لایه‌های مختلف شهر تهران می‌تواند پرداخته شود. بر اساس تاریخ شفاهی، سیاسی و اجتماعی شهر تهران ما در ادبیات داستانی روایت‌هایی درباره این شهر داریم که اسماعیل فصیح یکی از آن‌هاست و کسانی همچون گلی ترقی، پرویز بقایی و حتی جعفر شهری نیز روایت‌های زیادی درباره تهران دارند که بتوانیم آن‌ها را دنبال کنیم.

 

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: