بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

5 اسفند تولد شاعر آرش کمانگیر

5 اسفند تولد شاعر آرش کمانگیر

مطالب مرتبط

آری آری زندگی زیباست/ زندگی آتش‌گهی دیرنده پابرجاست/ گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست/ ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست...

کمتر کسی این مصرع‌ها از منظومه بلند آرشِ کمانگیر را در کتاب ادبیات مدرسه فراموش کرده است. زبان ساده، صمیمی و هوشمندانه سیاوش کسرایی شاعر ایرانی اما این شعر را به بخشی از حافظه ما تبدیل کرده است. امروز روز تولد اوست و بهانه‌ای تا شعرِ سفر را به او اختصاص دهیم. به او که عشقش به ایران نه فقط در آرش کمانگیر که در "هول" و "با دماوند خاموش" هم پیداست و در مهاجرت ناگزیرش از ایران؛ درست آن‌جایی که پیش از عبور از مرز ایران و در آستانه رود هیرمند آخرین شعرش را که قبل از ترک ایران سروده با عنوان "شب بیداری" به دوستش می‌سپارد.

 

زندگی سیاوش کسرایی مانند بسیاری از هم‌کیشانش، زندگی پر فراز و فرود و در سفری بوده است. او 1305 در اصفهان زاده می‌شود. در نوجوانی به همراه خانواده به تهران می‌آید و در دارالفنون تحصیل می‌کند. با اینکه رشته او در دانشگاه حقوق و علوم سیاسی بود و او دوستان زیادی در این زمینه داشت، با این حال شعر او بیش از همه ماندگار شده است.

25 سالگی سنی بود که سیاوش اولین شعرش را سرود. او پیرو نیما یوشیج بود در حلقه نیما نیز راه یافت. دوستی او با هوشنگ ابتهاج نیز از مواردی است که هنوز هم بسیاری از آن یاد می‌کنند. سال‌های کودتای 28 مرداد تا انقلاب اسلامی کسرایی در انزوا به سر می‌برد. اما این سال‌ها همان سال‌هایی است که او آرش کمانگر را سرود. "ژاله خون شد" نیز شعر دیگری از او درباره کشتار مردم در میدان ژاله در تظاهرات پیش از انقلابی بود که حسین علیزاده نیز آهنگی برای آن تنظیم کرد.

کسرایی پس از انقلاب اما در ایران نماند و به کمک همسر و خانواده‌اش از بلوچستان به افغانستان رفت، چندسالی آنجا زندگی کرد و پس از آن راهی مسکو شد. پس از فروپاشی شوروی او راهی اتریش شد، در 69 سالگی و در سالِ 1374 به دلیل بیماری قلبی و ذات‌الریه در وین جان سپرد. مزار او اکنون در بهش هنرمندان گورستان مرکزی وین است.

 

سیاوش کسرایی علاوه بر منظومه بلندش "آرش کمانگیر" که به اسطوره‌ها و حماسه‌های ایرانی نیز اشاره دارد، اشعار و تکه اشعار دیگری نیز درباره ایران و مکان‌های مختلف آن و حتی سفر دارد. برخی از این مصرع‌ها را، در سالروز تولد سیاوش کسرایی، با هم می‌خوانیم؛

 

با دماوند خاموش
سلامی ای شکوهمند
سلام ای ستیغ صبح خیز سربلند
به یال و بال و دره ها و دامنت درود
به چشمه‌های پاک و روشنت درود
تن تهمتنی و قلب آهنیت استوار
درشتی ات به جای بی گزند
به بزم شامگاهی ات فراز قله ها
ستایش ستارگان همیشگیتولد سحر درون
پرده ها ی مه میان بازوان تو
مدام
بسیج دودمان لاله های سرکش ات
پناه سنگهای سخت دلپسند
غریو مرغک غریب در غروب از تو دور
غم از تو دور ای غرور...

 

هول
خواب می بینم
که دماوند گران سنگ از میان رفته است
کوه ورجاوند پیروزیکوه پیشانی
بلند آسمان آهنگاز میان
رفته است...
خواب می بینم کز همه موی سپید
و یال سیم اندودریشه هایی
مانده خون آلودکوه زیبا
از میان رفته است...
می گشایم چشم
در اتاقم هستم و سرماستاز میان
نقشهای یخ که روی شیشه ها بستهقله پنهان
در غبار مه
قامت رعنای کوه جاودان پیداست

  

منظومه آرش کمانگیر
«منم آرش، -
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن؛ -منم آرش، سپاهی مردی
آزاده،به تنها تیر ترکش آزمون
تلختان را
اینک آماده.

مجوییدم نسب، -
فرزند رنج و کار؛
گریزان چون شهاب از شب،
چو صبح آماده ی دیدار».
کودکان دیری ست در خوابند،
در خواب است عمو نوروز.
می گذارم کنده ای هیزم در آتش دان
شعله بالا می رود پر سوز ...

 

رهگذر

شناور سوی ساحل‌های ناپیدا
دو موج رهگذر بودیم
دو موج همسفر بودیم
گریز ما
نیاز ما
نشیب ما
فراز ما
شتاب شاد ما، با هم
تلاش پاک ما، توأم
چه جنبش‌ها که ما را بود روی پرده‌ی دریا.
شبی در گردبادی تند، روی قله‌ی خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت مروارید بی‌پیوندمان بر آب.
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بی‌خورشید
که روزی شب‌چراغش بود و می‌تابید
به هر ره می‌روم نالان
به هر سو می‌دوم تنها.

 

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: