بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

زابل؛ شهر شاهنامه، شهر افسانه‌

زابل؛ شهر شاهنامه، شهر افسانه‌

مطالب مرتبط

زابل سرزمین شگفت‌انگیزی است؛ جایی که ردپای شاهنامه را می‌توان در گوشه‌گوشه‌اش دید. این شهر که در این سال‌ها مورد بی‌توجهی‌هایی از جنس مناطق جنوبی ایران قرار گرفته‌، روزگاری از پر رفت‌وآمدترین سرزمین‌ها در ایران بود. شاید امروز یکی از معتبرترین سندهای ما درباره تاریخ زابل در شاهنامه فردوسی باشد. حالا که تاریخ پایان سرایش شاهنامه است، نگاهی کنیم به زابلِ شاهنامه. با ایران‌پلنر همراه باشید.

 

زابل شهری است که بخواهی نخواهی باید آن را مورد توجه قرار داد و اکتفا نکرد به گوشه چشمی به آن؛ هرچند که قضه پرغصه بسیاری از شهرهای جنوبی ایران و از جمله زابل همین گوشه‌چشم‌هاست! زابل جایی است که خارخانه‌ها _کولرهای طبیعی_ را روزگاری مردمانش ساختند، مردم این شهر همیشه بادها را به خدمت گرفته‌اند و یخ‌‎دان‌ها و آسبادها گوه این ادعاست.

زابل دقیقا کجاست؟ در ضلع شمال شرقی استان سیستان و بلوچستان، به فاصله 207 کیلومتری مرکز استان زابل قرار دارد. این شهر از شمال به شهر نیمروز، از شرق به شهر هیرمند، از جنوب به شهرهای هامون و زهک و از غرب نیز به هامون می‌رسد.

اگر الان به زابل قدم بگذارید، آن را سرزمینی خشکی و یکی از آلوده‌ترین نقاط جهان خواهید یافت، این در حالی است که زمانی پیوند زمین و دریا در این شهر آنقدر کم بود که زمین‌های آن بر تپه‌هایی از ماسه‌های روان و رسوبات دریایی قرار داشت و بخشی از آن نیز در مسیر رودخانه هیرمند بود. روودخانه هیرمند اما در طی زمان کم‌آب شده و خشکی‌های زابل نیز بیشتر.

با خشک‌تر شدن منطقه زابل، دو آبادی جدا شده به نام‌های ناصرآباد و یا شهر ناصری و حسین آباد به هم پیوستند و آبادی بزرگتری تشکیل شد که در نهایت در 1314 زابل نام گرفت.

زابل امروز جایی است که 120 روز در آن باد می‌وز؛ همان بادی که سال‌ها پیش خراخانه‌ها و آسبادها را ساخته بود. زابل حالا دنیایی از تولیدات سنتی و آیینی است؛ مانند گلیم‌ها، سوزن‌‎دوزی‌ها، حصیربافی‌ها و ... .

 

اما برسیم به شاهنامه. زابل شاهنامه کجا بوده است؟ زابل، در کنار نیمروز، قندهار، بست، فتوح و غیره از شهرهایی است در شاهنامه آورده شده است.

به روایتی، اولین‌جایی نام زابلستان را در شاهنامه می‌بینیم زمانی‌است که منوچهر حکمرانی‌می‌کند و داستان سام و تولد زال آغاز می‌شود. در این‌جا، سام زال را طرد می‌کند و آنگاه زال سیمرغ را در ابرز کوه پرورش می‌دهد. پس از اینکه زال بزرگ می‌شود به نزد پدیر برمی‌گردد. بیتِ «وزین‌جا سوی زابلستان شود/ بر آیین خسروپرستان شود».

اما گفته شده جای دیگری اولین بار نام زابل آورده شده؛ آنجا که در شاهنامه می‌خوانیم:

وز آن پس منو.چهر عهدی نوشت/ سراسر ستایش بسان بهشت

همه کابل و زابل و مای و هند/ ز دریای چین تا به دریای سند

ز زابلستان تا بدان روی بست/ بنوی نوستند عهده درست

به نظر می‌رسد در شاهنامه و در زمانی که از آن سخن می‌گوید زابلستان قلمرو اختصاصی خاندان رستم بوده و از مرزهای اصلی ایران نیز خارج بوده است. آنجا که سراییده: «ز زابلستان رخ به ایران نهاد/ دلی پر ز انده سری پر ز باد»، نشان از همین دارد.

اما ردپاهای دیگری نیز در شاهنامه وجود دارد که به بخش‌هایی از زابل که امروز هم قابل رویت هستند اشاره می‌کند. یکی از این فضاها آتشکده کرکو یکی از قدیمی‌ترین آتشگاه‌های زابل و از بزرگترین آتشکده‌های دوره زرتشت است.

این آتشکده بنای بزرگی است که هم معبد داشته، هم بخش‌های تجاری و سلطنتی. در شاهنامه از کرکو در زمان جنگ میان خسرو و سیاوش نام برده شده است. آتشکده کرکو امروز در 26 کیلومتری شمال شرق شهر زابل قرار گرفته و تاریخش به دوره ساسانی برمی‌گردد.

در بخش‌هایی از مطلبی که در بی‌بی‌سی فارسی درباره شهرهای شاهنامه منتشر شده نیز می‌خوانیم:

“سومین محل محوری شاهنامه، زابل است. زابل به این جهت که شهر رستم و محل پادشاهی اوست در شاهنامه بسیار آمده است. از طرفی زابل مرکز سلطنت غزنوی هم هست و طبیعی است که از آن فراوان یاد شود. این زابل هم البته منطقه بزرگی بوده است.

سجستان یا سیستان نام های دیگری بر آن بوده اند. حدود زابل هم به قول علی اکبر دهخدا از این قرار بوده است. "مملکتی است عریض، محدود است از سمت شرق به ولایت کابلستان و از غرب به سیستان و از جنوب به دیار سند و از شمال به جبال هزاره و خراسان، طولش بیست مرحله و عرضش پانزده، بیابانش بیش از کوهستان است. مشتمل بر چمن های خوش و مراتع خصیب مسکن افغان و هزاره و قلیلی ترک و تاجیک و از بلاد زابلستان قندهار و بست و غزنی و زمین داور و میمند و شبرغان و فیروزکوه و فراه از شهرهای آنجا و اغلب از اقلیم سوم و قلیلی از جبال هزاره داخل چهارم است . در زمان کیانیان آن ولایت با سیستان و سند، در زیر حکم گرشاسب و زال و رستم بوده بدین سبب رستم را زابلی می گفتند."

 

 

در ادامه نگاهی می‌اندازیم به برخی از اشعار شاهنامه که در آن نامی از زابل آورده شده است.

به رستم سپردش دل و دیده را/ جهان‌‌جوی گرد پسندیده را

تهمتن ببردش به زابلستان/ نشستن‌گهش ساخت در گلستان

سواری و تیر و کمان و کمند/ عنان و رکیب و چه و چون و چند

نشستن‌گه مجلس و میگسار/ همان باز و شاهین و کار شکار

 

:: :: ::

 

جهاندیده از شهر شیراز بود/ سپهبددل و گردن‌افراز بود

هم او مرزبان بد بزابلستان/ ببست و بغزنین و کابلستان

چو آگاهی آمد سوی سوفزای/ ز پیروز بی‌رای و بی‌رهنمای

::

و گر خود دگرگونه گردد سخن/ تو زاری میاغاز و تندی مکن

مباشید یک تن برین رزمگاه/ مسازید جستن سوی رزم راه

یکایک سوی زابلستان شوید/ از ایدر به نزدیک دستان شوید

(بخش سهراب)

:: :: ::

ببیند یکی روی دستان سام/ به دیدار ایشان شود شادکام

وزین جا سوی زابلستان شود/ برآیین خسروپرستان شود

چو نوذر بر سام نیرم رسید/ یکی نو جهان پهلوان را بدید

(بخش منوچهر)

:: :: ::

گشاده در گنج و افگنده رنج/ برآیین و رسم سرای سپنج

ز زابل به کابل رسید آن زمان/ گرازان و خندان و دل شادمان

یکی پادشا بود مهراب نام/ زبر دست با گنج و گسترده کام

به بالا به کردار آزاده سرو/ به رخ چون بهار و به رفتن تذرو

(بخش منوچهر)

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: