بزودی!

قبلا عضو ایران پلنر بوده ام!

به ما بپیوندید!

بازیابی کلمه عبور

بروز خطا

نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد.

خوش آمدی!

از اینکه به خانواده بزرگ ایران پلنر پیوستید خوشحالیم!

عضویت شما با موفقیت صورت پذیرفت.

ایمیل فعال سازی به ارسال شد.

بروز مشکل

اطلاعات وارد شده را مجددا بررسی نمایید.

سفر در شعر سعدی

سفر در شعر سعدی

مصلح‌الدین را باید مردِ سفر نامید. او سفر را به عنون مامنِ فراز و نشیب‌های زندگی‌اش برگزیده بود و حالا گنجینه‌های ارزشمندی از سال‌ها تجربه و هم‌صحبتی و دیدنِ مسیرها و مکان‌های مختلف در سفرهایِ او درست کنارِ گوش ماست! تجربه‌های نابی که کمتر به سراغشان رفته‌ایم. مصلح‌الدین شیرازی یا سعدیِ محبوب و عاشق ما ایرانی‌ها، بخش زیادی از زندگی‌اش را در سفر بوده و بسیار درباره‌ آن سروده است: "بسیار سفر باید تا پخته شود خامی..." . شاید همین یک مصرع به خوبی به ما می‌گوید که پیوند سعدی و سفر ناگسستنی است. امروز که روزِ بزرگداشت این بزرگ‌مرد است بد نیست نگاهی بیاندازیم به همین پیوند ناگسستنی. با ایران‌پلنر همراه باشید.

 

برو اندر جهان تفرج کن/ پیش از آن روز کز جهان بروی!

مصلح‌الدین یا مشرف‌الدین شیرازی در قرن هفتم، در شهر ادبیات و فرهنگ، شیراز، آن‌هم در دوره حکمرانی اتابکان چشم به جهان گشود. زمانی که سعدی به دنیا آمد و در دوران کودکی، شیراز شهری در کشمکش بود. البته بنابر روایت‌ها و منابع، پدر سعدی به این دلیل که از کارکنان دیوان بوده، زندگی سعدی در رفاه قرار داشته و نه سختی.

او در اشعارش بارها درباره کودکی‌اش، نحوه زندگی و پدرش سروده است. مصلح‌الدین تخلص سعدی را از نامِ سعدبن ابی بکر بن سعد زنگی که ولیعهد مظفرالدین ابوبکر و مردی ادیب بود برگفته بود و هرگاه که در شیراز بود در کنار این ولیعهد می‌گذراند.

پس از مرگِ پدر، زندگی مصلح‌الدین دستخوش تغییرات می‌شود. او که همیشه به هوش و ذکاوت و خوش‌زبانی معروف بوده، پس از مرگ پدر بیش‌تر مورد توجه بزرگان شهر قرار می‌گیرد و پس از مدتی سفرهایش آغاز می‌شود.

وقتی سعدی تصمیم می‌گیرد شیراز را ترک کند، شهر ناآرام است و او درباره‌اش سروده: "برون رفتم از تنگ تُرکان چو دیدم / جهان در هم افتاده چون موی زنگی". تنگ ترکان که در این شعر سعدی می‌بینیم، جایی است در جنوب شیراز و میان کازرون و ساحل خلیج فارس که هنوز هم به همین نام شناخته می‌شود. به نظر می‌رسد سعدی از تنگ ترکان به کمارج، خشت، تَوَج، مهرویه و بندر سنیز رفته باشد و آنگاه از بصره به بغداد رفته باشد.

بغداد اولین جایی است که سعدی به آن سفر می‌کند و این سفر شروع سفرهای طولانی او می‌شود. سفرهای سعدی به همین ترتیب از سال‌های 620 الی 621 آغاز می‌شود و در 655 نیز وقتی او در سالخوردگی به شیراز برمی‌گردد تمام می‌شود.

سعدی در بغداد به مدرسه نظامیه –که مدرسه‌ای معروف و دارای اعتبار بود-  رفت و نزدیک به 10 سال در آن‌جا درس می‌خواند. بغداد همان شهری است که سعدی به محضر جمال‌الدین ابوالفرج عبدالرحمن محتسب می‌رسد و او را به عنوان مربی و شیخ خودش در این شهر برمی‌گزیند.

پس از دوره تحصیل، سعدی تصمیم می‌گیرد که باز هم سفر کند. این‌که او دقیقا از کدام مسیر رفته و دقیقا به کدام شهرها، مشخص نیست و آنچه درباره سفرهای سعدی گفته می‌شود، بنابر آن چیزی است که از اشعار او برداشت می‌شود.

 

از بغداد تا بیت‌المقدس

او در کلیاتش از سفر به آسیای مرکزی، هندوستان، شام، مصر، عربستان، حبشه و مغرب سخن گفته است. بسیاری چنان تصور کرده‌اند که او سفرهایش را به عزیمت به سمت شرق شروع کرده و اگر از شیراز حرکت کرده بود می‌توانست از کرمان و سیستان و خراسان به بلخ برسد.

سعدی حتی در بخشی از گلستان درباره سفری که به جزیره کیش داشته نیز سخن گفته است. او شبی را توصیف کرده که در این جزیره با بازرگانی که به قصد وارد کردن کالا به کیش رفته هم صحبت شده است.

پژوهشگران بر این باورند در این که سعدی به عراق، شام و حجاز سفر کرده، کاملا درست است اما اینکه او به هندوستان، غزنین، ترکستان، آذربایجان، یمن، آفریقای شمالی و بیت‌المقدس نیز رفته باشد محل شک و تردید است. سفر سعدی به این کشورها بیش‌تر با استناد بر سخنان خود اوست، حال آنکه بنا بر پژوهش‌های تاریخی، گاه نمی‌توان ارتباطی منطقی میان آنچه سعدی گفته با واقعیت آن زمان پیدا کرد.

با این حال بی بی‌توجهی به این بخش از نوشته‌ها و شعر سعدی نیز اشتباه است. مثلا آنجا که او گفته وقتی از هند به ایران باز می‌گشته به همراه یک کشتی بازرگانی ابتدا به کیش می‌آید یا آنجا که در شعر سعدی به ازدواج دوباره‌اش در صعها در مکه می‌رسیم که حاصل آن نیز کودکی بوده که پس از مدتی درمی‌گذرد.

بنا بر گفته‌ها، پس از سفر سعدی به مکه او با باز غم از دست دادن فرزند نه تنها سفر را متوقف نمی‌کند، بلکه پس از آن به مصر و تونس و بیت‌المدس و دمش نیز می‌رود و حتی در مدت اقامت در دمش فرصتی نیز برای مطالعه پیدا می‌کند.

طبق آنچه گفته شده، او پس از دمشق، دلش هوای ایران را می‌کند که می‌توان نشانه‌های این دلتنگی را در شعر سعدی نیز دید:

در اقصای عالم بگشتم بسی / به سر بردم ایام با هر کسی

تمتع ز هر گوشه‌ای یافتم / ز هر خرّمی خوشه‌ای یافتم

چو پاکان شیراز خاکی نهاد / ندیدم که رحمت بر آن خاک باد

او پس از سفر حج به شیراز باز می‌گردد اما دوام چندانی در این شهر نمی‌آورد، چرا که شهر آشفته است. او بار دیگر پس از از میان رفتن حکومت سلغریان بار دیگر راهی بغداد و حجاز می‌شود و بنا بر روایت‌هایی که باز هم صحت آن مشخص نیست در راه برگشت سری هم به آسیای صغیر و آذربایجان می‌زند که برخی تذکره‌نویسان نوشته‌اند مولانا را در آسیای صغیر و شمس تبریزی را در آذربایجان دیدار می‌کند.

بار دگر سعدی به شیراز می‌رسد، آن‌هم در حالی که این شهر در آرامشی نسبی به سر می‌برد و در دوران کهولت در همین شهر می‌ماند و در این شهر است که سعدی شیرازی بیش‌ترین اشعارش را می‌سراید. او در نهایت در شهر خودش شیراز به خاک سپرده می‌شود.

سفرهای سعدی را می‌توان در حکایت‌هایی که او آورده است دنبال کرد. برای نمونه چند بخش را می‌آوریم:

در حكايت‌ 10 باب‌ اول‌ آورده : "بر بالين‌ تربت‌ يحيي‌ عليه‌ السلام‌ معتكف‌ بودم‌، در جامع‌ دمشق‌."
در حكايت‌ 10 باب‌ دوم‌ نیز آورده: "در جامع‌ بعلبك‌ وقتي‌ كلمه‌اي‌ چند همي‌ گفتم‌"
در حكايت‌ اول‌ باب‌ ششم‌ آورده: "با طايفه‌ دانشمندان‌، در جامع‌ دمشق‌ بحثي‌ همي‌ كردم‌"
در حكايت‌ 31 باب‌ دوم‌ نیز آمده: "از صحبت‌ ياران‌ دمشقم‌ ملالتي‌ پديد آمده‌ بود، سر در بيابان‌ قدس‌ نهادم‌ و با حيوانات‌انس‌ گرفتم‌ تا وقتي‌ كه‌ اسير قيد فرنگ‌ شدم‌، در خندق طرابلس‌ با جهودانم‌ به‌ كار گل‌ بداشتند".

 

سفر و نگاه به آن در شعر سعدی

سخن‌سرایی سعدی درباره سفر، هم در اشعاری نهفته است که او درباره سفر سروده و هم در نکاتی که در گلستان درباره سفر آورده و به نوعی توصیه‌های اخلاقی و پندهای مردی است که سال‌های سال تجربه سفر دارد.

می‌توانیم سفر در شعر سعدی را در آن بخش از مصرع‌ها و بیت‌های او ببینیم که بیش از هرچیز معنا و مفاهیمی مانند عشق، هجرت، دوستی، زندگی و ... را می‌دهند. مانند بیت‌هایی که در زیر می‌آیند:

تا به دکان و خانه در گروی/ هرگز ای خام آدمی نشوی/ برو اندر جهان تفرج کن/ پیش از آن روز کز جهان بروی

من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم/ هیچ ارمغانی نبرم جز سلام دوست

شب و روز رفت باید قدمِ روندگان را/ چو به مامنی رسیدی دگرت سفر نباشد

می‌روم بی‌دل و بی یار و یقین می‌دانم/ که من بی‌دل بی یار نه مرد سفرم

آزاد بنده‌ای که بود در رکاب تو/ خرم ولایتی که تو آنجا سفر کنی

اما از این اشعار که به وفور در میان شعرهای سعدی یافت می‌شوند نیز که بگذریم، به نکاتی می‌رسیم که سعدی درباره سفر نگاشته است.

او در حکایت‌‎های گلستان از خطرات سفر مانند رهزنان نوشته است: "حرم در پیش است و حرامی در پس، اگر رفتی، بردی و گر خفتی مردی". این جله را شتربانی به سعدی می‌گوید که با او همراهی می‌کند و وقتی خستگی سعدی را می‌بیند به او هشدار می‌دهد.

یا جای دیگر او درحالی که از گرسنگی در حال هلاک شدن است کیسه‌ای مروارید پیدا می‌کند، اما به هیچ کار او نمی‌آید، چرا که سفر نیز به آذوقه دارد نه ثروت. او در این‌باره نیز سروده: “مرد بی توشه کاوفتاد از پای/ بر کمربند او چه زر چه  خزف”

در بخش دیگری او به جوانی اشاره می‌کند که به خاطر نداشتن مال در سفر به به سختی می‌افتد و سعدی به زیبایی از گفتگوی این جوان با پدرش درباره سختی‌های سفر سخن می‌گوید.

 

فارغ از همه این توضیحات، بهتر است گلستان سعدی را برداریم و در روز اول اردیبهشت که روز سعدی است، شعر سعدی را بخوانیم، اندرزهایش را ورق بزنیم و به توصیه‌های سعدی برای رفتن به سفر گوش کنیم. شاید ما نیز توانستیم گوشه‌ای از تجربه‌های شیخ اجل را تجربه کنیم.

شهرهای مرتبط
رویدادهای مرتبط
جاذبه های مرتبط
مراکز اقامتی مرتبط
تجربه یا سوالات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
نمایش نظرات: